احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

کامیابی ایران شکست خورد

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۵:۲۴ ب.ظ

از دیشب خبر توی سرم می‌چرخه. شکارچیان/قاتلین/جانیان بالفطره در زنجان دو محیط بان رو کشتن. طبق اخبار بعد از به گلوله بستن ماشین‌ و مجروح کردن‌شون ، از ماشین پیاده‌شون کردن و با شلیک به سر کشتن‌شون. یک انسان به روی همنوعش اسلحه کشید و اون رو کشت! دیدی تو خری کشد خری را؟ یا اینکه برد ز تن سری را؟؟ نه! حیوانات هم در حق همنوعشون چنین کاری نمی‌کنن!! اما یک انسان به روی هموطنش اسلحه کشید و ... درست شبیه یک دشمن خونی! درست شبیه دو جبهه‌ی جنگی! درست شبیه یک ... . واژه‌ای براش ندارم! آه میکائیل! میکائیل بی‌نوا! برای تو می‌نویسم بی آنکه برایت واژه‌ای داشته باشم! می‌نویسم و از پس پرده‌ی اشک به حروف نامت زل می‌زنم که سر می‌خورد پایین! می‌افتد روی خاک ، گلوله می‌خورد به تمام آرزوهات ، گلوله می‌خورد به قامت «الف»ی که در هفت سالگی می‌آموزد پسرت! آه وطن! وطن!وطن! با پسرانت چه می‌کنی؟

سکوت...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و بعد تیتر غم‌انگیز بعدی ؛ پیروزی سعید ملایی از مغولستان!! در برابر کامیابی از ایران!

و بعد تیتر غم‌انگیز بعدی ؛ ابتلای 20954 نفر و مرگ 193 نفر ، 193 جان ، 193 عزیز، 193 نفر مادر پدر خواهر برادر همسر پسر دخترِ کسی! مرگ 193 آرزو! 193 رویا ، 193 انسان!

و بعد تیتر غم‌انگیز بعدی

و بعد...

و بعد...

و ...

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۰/۰۱/۱۸
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۱۰)

این روزا خبر بدی نشنویم جای تعجب داره!

پاسخ:
آره شوربختانه همه جا پر شده از مرگ و مرگ و هزار خبر بد دیگه...

اینکه یکی برا دلخوشیش بره شکار حیوانات بی‌پناه و این وسط کسی که جلوی این دلخوشیش رو میگیره رو بکشه تو هیچ فرهنگ و دین و آیینی قابل درک نیست

واقعا باید تاسف خورد واسه انسانیت ما

پاسخ:
واسه همینه که همیشه گفتم کسی که می‌تونه به یه حیوون زبون بسته شلیک کنه بالقوه به انسان هم می‌تونه و شاید راحت‌تر!!

داشتم فکر می کردم اگه تو کشور ما هم مثل خیلی از کشورها حمل و استفاده از سلاح آزاد بود الان ما وحود داشتیم یا روان شاد شده بودیم !!!! 

 

اینهمه توحش و سنگدلی و خشونت از کجا اومده ؟ دلم گرفت برای اون محیط بان ها :(

 

 

پاسخ:
آیا کسی زنده خواهد ماند؟

😔

محیط‌بان‌ها جزو مظلوم‌ترین اقشار جامعه هستن که از هیچ نهادی حمایت نمیشن، اسلحه دارن ولی اجازۀ استفاده ازش رو ندارن.

حالا اینکه توی درگیری به ماشین‌شون شلیک کنن رو می‌تونم در چارچوب قصاوت انسانی بگنجونم ولی پیاده کردن و شلیک مستقیم به سر منو یاد توحش داعشی‌ها می‌ندازه.

خدا به سر شاهده دیگه تحمل اینهمه غم رو نداریم با یه ذره دلی که بهمون دادن:(

پاسخ:
آره متاسفانه در مقابل سختی و اهمیت کارشون هیچ حمایت درست حسابی حتا بیمه‌ای ازشون نمیشه تا جایی که من میدونم و مثل برگ خزون هر چند وقت یه بار ...

و چقدر تلخ و ناامیدکننده‌ست که دیگه حتی به اختیار هم نمی‌تونیم از شنیدن این اخبار بد جلوگیری کنیم. حتی اگر هیچ صفحه خبری رو دنبال نکنیم باز هم در متن جامعه قرار گرفتنمون باعث می‌شه ناخواسته اخبار بد رو بشنویم.

چقدر تلخ‌تره اینکه این اخبار بد حاصل اتفاقی باشه که از خودی سرچشمه گرفته. کسی که برادر و هموطن بهش میگن.

معلوم نیست انسانیت تا کجا و تا کِی قراره نابود بشه. که اسلحه بگیریم رو سر کسی که پدره، پسره، برادره، رفیقه... به همین سادگی تصمیم میگیریم به زندگی کسی پایان بدیم.

پاسخ:
من به این نتیجه رسیدم که نه میشه و نه باید از اخبار بد دوری کرد. خواه ناخواه ما توی این فضا داریم نفس می‌کشیم...

سالها قبل در برابر هر از گاهی افتادن این اتفاق ها، فقط یک شعر فریدون مشیری می اومد توی مغزم و تا چند ساعتی جا خوش می کرد. اما تازگیها، این شعر همواره با منه چون خبرها متنوعند و پیاپی متاسفانه.

<<در گذرگاه تاریخ>>

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد 

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند... 

هانی جان اگر دولت عرضه داشت، از این دسته اخبار بندرت داشتیم.

وای...

جنگل را بیابان می کنند...

پاسخ:
غم خونگی شده دیگه...

سلام هانی جان

یک سایت خوب داستان و شعر پیدا کردم گفتم برات آدرس بذارم چون قبلاً گفته بودی اگر بود بهت خبر بدیم.

مکعب گرد

https://elhamiyan.blog.ir/post/173

پاسخ:
سلام نسرین جان
ممنونم لطف کردی 💙

چیزی رو که بعنوان خبر شنیده بودم ، بارها تو ذهنم تجسم کردم . فرض کردم یه نفر داره یه کار غیر قانونی میکنه ، (کاری که کلا از بیخ و بن غیر قانونی و انسانیه، شکااار!!! ) حالا یکی دیگه میاد برای ادای وظیفه ی شغلیش یا وظیفه ی انسانیش از اون عمل ممانعت میکنه . تهش اینطوری باید باشه که قانون شکن پا به فرار بذاره ولی چی میشه که دست به همچین کاری میزنه؟ قتل عمدی چرا؟؟!!

چقدر باید با وحشت زندگی کنیم؟ چقدر از کسانی که دورو برمون راه میرن، کار میکنند، رانندگی میکنندو ... باید بترسیم ؟

کاری که کردن  با هیچ عقل و منطق و روشی جور درنمیاد !

یه طوری هر روزمون تا گردن با خبرهای بد می‌گذره که نسبت به چند سال پیش، به مراتب کم‌تر تن و بدنمون با خبرای این تیپی می‌لرزه، در حالی که اون زمانا با خبرایی به مراتب رقیق‌تر، دنیامون به هم می‌ریخت...

پاسخ:
آره درسته. یه جورایی روزمره شده 

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">