۲۸ دی
يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۳۲ ب.ظ
همکارم از رشت اومد
کلوچه آورده بود
مزه همیشگی رو نمی داد.
با زا ر ر شت دنیای خوش آب و رنگ سبزی و میوه های تازه نبود،
خالی بود از آواز.
بازار ، نفس های آخر ماهیانی بود که از حوضچه های آب پریده بودن بیرون و عنقریب با یه چکش تو سرشون با زندگی وداع میکردن.
۰۴/۱۰/۲۹
هعی روزگار... 🥲