احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

نفس بشکستگانیم...

پنجشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۷ ق.ظ

هراس.

دهانت را باز می‌کنی. چنان باز می‌کنی که آرواره‌ات به غرچ غرچ می‌افتد. به ریه‌هایت فرمان می‌دهی هوا را ببلعد،حالا، هوا می‌خواهی،می‌خواهی،حالا. اما شش‌ها از فرمانت سر باز می‌زنند. ریه‌ها جمع می‌شوند،تنگ می‌شوند،فشرده می‌شوند، و ناگهان انگار از نی نوشابه نفس می‌کشی. دهانت بسته و لب‌هایت چفت می‌شود. تنها می‌توانی خرخر خفه‌ای بکنی. دست‌هایت پیچ و تاب می‌خورد و می‌لرزد. جایی سدی شکسته است و سیلاب عرق سرد بر تنت می‌ریزد و خیسش می کند. دلت می‌خواهد فریاد بکشی. اگر می‌توانستی،می‌کشیدی. اما برای فریاد زدن لازم است اول نفس بکشی .

هراس. 

بادبادک باز / خالد حسینی

 

+همینقد نفسم گرفته. همینقد هوا کم دارم. همینقد دلم فریاد می‌خواد و همینقد همه‌چی تلنبار شده توی سرم.

+به جای دوری کوچ کنم، برم تو رو از دست بدم / یه شهر طراحی کنم، به آغوش تو بسط بدم

بشنویم؛ از مه تا وضوح / هادی پاکزاد

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۱
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۹)

برم دور..‌ دور..
اونجا که آسمون تموم میشه..
اونجا که هیشکی نیست و هیچی نیست و خالیه از بودن
پاسخ:
خالی... خالی...
---------------------------------------------------------------------------------.
                                                                                 .
                                                                                 .
                                                                                 ---------------------------------------------------------

.   .    .  


"همینقد نفسم گرفته. همینقد هوا کم دارم. همینقد دلم فریاد می‌خواد و همینقد همه‌چی تلنبار شده توی سرم." بی نظیر بود این جمله.عمیقا حق مطلبو ادا کرده


پاسخ:
:(
من هنوز کتاب بادبادک بازو نخوندم ، 
ولی همین پاراگراف رو که خوندم واسم خیلی جذاب بود، حسش میکردم همین پروسه ی تلاش و نفس نداشتن رو روی خودم...

پاسخ:
کتاب قشنگیه. 

آن دفعه که خوابت را دیدم، پنج‌شنبه بود و غروبش باران آمده بود و شام میرزاقاسمی داشتیم و یکی از جوجه اردک‌ها بیرون لانه جا مانده بود. امروز پنج‌شنبه است و باران می‌بارد و شام میرزاقاسمی داریم و می‌خواهم خودم را راضی کنم یکی از جوجه‌ها بیرون لانه بماند. تو فقط لطف کن مثل من خرافاتی باش.

رقیه خدابنده..

3 بار خوندم هر بار لذت بردم خیلی خوبه ...
پاسخ:
...


جالبه! منهم موقع ناراحتی های عمیق، نمی تونم نفس بکشم. هوا رو کم دارم.

هانی جان فکر نمی کنی خیس اش می کنی درست باشه نه خیسش؟
پاسخ:
دیکته ی کتاب به همین شکل بود نسرین بانو
جای دیگری هم ندیدم با الف بنویسن. فکر میکنم دیکته ی درست همین باشه.
چقدر این پُست نفس گیر بود 



پاسخ:
نفس بکش... نفس بکش...

سر همایونی سلامت

پاسخ:
:)

در برابر این همه ستاره‌ی عریان

این همه باران بى سوال،

یا چند آسمان بلند وُ

چند ترانه از خواب کودکى،

تو حاضرى باز آوازى از همان پسینِ پُر بوسه بخوانى!؟

 

من دلم گرفته، خوابم خراب

گهواره ام شکسته است،

حالا چه وقت گفتن از پرنده، از قفس،

از قفس هاى در بسته است!؟

 

پس بیا به خاطر یک گل سرخ،

یک لحظه‌ی درست،

یک یادِ ساده از همان سالِ بوسه ها،

برویم بالاى بالاى آسمان،

پشت پیراهنِ بى الفباى نور،

دست بر پرده خاطراتى از ماه دلنشین بپرسیم:

تو حاضرى باز آوازى از همان شب پر گریه بخوانى!؟

 

ماه هم دلش گرفته، خوابش خراب،

گهواره اش شکسته است.

دیگر چه وقت گفتن از رودِ گریه وُ

آن راز سر بسته است؟!

 

"سیدعلى صالحى"
پاسخ:
عالی عالی لذت بردم از خوندنش 

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">