احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

بدون یک ذره بی‌حوصلگی!

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۳۰ ب.ظ

خوابگاه دانشجویی که بودیم شبا داستان دیگری داشت. دوستان خوابگاهی می‌دونن که هم‌اتاقی خوب از نون شب واجب‌تره. اگه شب نون نداشته باشی یه هم‌اتاقی خوب می‌تونه از یخچالِ بقیه نون کش بره برات(!!) ولی اگه هم‌اتاقی خوب نداشته باشی نمی‌تونی به این راحتی بری سرپرستی خوابگاه و بگی ببخشید من یه هم‌اتاقی خوب می‌خوام، با این یکی حال نمی‌کنم! من تقریبن تمام 4 سال کارشناسی از هم اتاقی شانس آوردم و با دوستای خوبم توی یک اتاق بودیم. ترمای اول که انرژی بیشتری داشتیم و درس کمتر و هم‌اتاقی‌های پایه‌تر خب مسلمن خوش‌تر می‌گذشت. سه تا دیوونه بودیم که هر غروب می‌زدیم بیرون و بعد از 12 شب برمی‌گشتیم خوابگاه و تازه شب‌نشینی شروع میشد. گاهی وقتا خیلی شیک و مجلسی یکی‌شون سه‌تار میزد و نوبت به نوبت شعر می‌خوندیم، گاهی وقتا هم از 12 شب که می‌گذشت یه انرژی ماورایی به اتاق حلول می‌کرد که می‌نشستیم به داستان بافتن از هر چیزی! بعضی وقتا هم با شیمی آلی فال می‌گرفتیم! و می‌نشستیم تحلیل هم می‌کردیم تازه فالو! یک چنین موجوداتی بودیم بعد از نیمه شب! بعضیا ومپایر میشن، بعضیام مث ما خل!!

 از کجا گریز زدم به دانشجویی؟ دنبال عنوان می‌گشتم و "شرق بنفشه" رو باز کردم و عنوان رو از خط اولش انتخاب کردم. و البته فقط تلقین خوبیه! دیروزم که با "شما که غریبه نیستید" هوشنگ مرادی کرمانی فال گرفتیم! این شد که یاد این خاطرات افتادم... . 

و مهم‌تر اینکه باید چیزی نوشت. نباید از نوشتن دست کشید. هیچ‌وقت. دوست ندارم اینجا شکل مخروبه‌ای بگیره به خودش که هر‌ از‌گاهی سر می‌زنم بهش. وبلاگ پیوسته پابرجاست!

و مرسی از شما که هستید و میخونید و برام می‌نویسید. مرسی که حالم براتون مهمه و ازم می‌پرسین حالمو. و مرسی از پیشنهادات آهنگین بسیار خوبتون. بعضیاشو شنیده بودم و بعضیا جدید بودن برام. 


+فرار از واقعیت فقط یه مسکن کوتاه‌اثره که دردو بای‌پس می‌کنه و وقتی اثرش بره، وقتی بالاخره بهش تن بدی، درد و احتمالن عفونت کلافه‌ت می‌کنه.

+ بدبختی مثل خوشبختی یه پرنده داره، رو شانه‌ی هر کسی بشینه روزگارش رو سیاه...لابد مثل مثل پرنده‌ی خوشبختی اسم هم داره... اگر عهد نکرده بودم دست به کتاب نزنم، اسمشو براتان پیدا پیدا می‌کردم... سیاه، وقتی نشست رو شانه‌ی یک کسی تا روزگارش سیاه نشود، نمی‌پره. شرق بنفشه/شهریار مندنی‌پور

یادداشت‌های شما (۱۲)


همیشه کنجکاو بودم تو خوابگاه پسرا چی میگذره :دی

چیزی نبود غیر از شیمی آلیییییییییییی  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیکون چنگ به صورت انداختن


آره به نظر منم باید با واقعیت همون اول کار چشم تو چشم شد و مرگ یه بار شیونم یه بار یه جورایی ... اینجوری خیلی بهتره ... نیس من خودم قبلا خیلی تو کار فرار از واقعیت بودم و قشنگ با این حالتای تسکین موقتی آشنام میدونم و میدونمم که فرار نکردن از واقعیت هم چه سودمندتره ...

آقا تو هم جریان بای پس بلدی هم شیمی آلی داشتی تو درسات ... پس تو یا نفت خوندی یا شیمی یا مهندسی شیمی :)))

پاسخ:
چرا! حافظ و سعدی و ابتهاج هم بود!!
عبید زاکانی و ایرج میرزا هم بودن! البته عبید خودش یه فالنامه داره که نمی‌تونم ازش حرف بزنم :)))
ولی
لذتش به اون هنجارگریزی بود!!

من شیمی آلی نداشتم، هم اتاقیم داروشناسی می‌خوند! بای‌پس هم که یه مفهوم توی علوم پزشکی هم هست دیگه! ولی از استدلالت خوشم اومد :)))
فال شیمی آلی عاااااااااالی بود
پاسخ:
:دی
از وبلاگای خاموش حس بدی میگیرم...باید نوشت واقعا!
پاسخ:
اوهوم.

نوشتن شاید آخرین راه گریزه. شاید آخرین سنگر!
چه بچه های مثبت و خوبی بودین. تحسین برانگیزه که با هنر و شعر و کتاب شبتون رو سپری میکردین. غالبا از پسرا بعیده :دی
پاسخ:
آره خیلی مثبت بودیم!!

منم خوابگاه بودم یه تجربه خاصه :)))
پاسخ:
آره خیلی خوبه با همه‌ی حاشیه‌های نه چندان دلچسبش
+فرار از واقعیت فقط یه مسکن کوتاه‌اثره که دردو بای‌پس می‌کنه و وقتی اثرش بره، وقتی بالاخره بهش تن بدی، درد و احتمالن عفونت کلافه‌ت می‌کنه
دزد و احتمالا عفونت...
اما گاهی واقعیت می تواند بسیاربدتراز همه این حرفهاباشد.آنوقت تنها رویاها می توانند نجات دهنده باشند. رویاهای نارس  معصوم.
پاسخ:
درسته. رویا راه فرار خوبیه! اما نمی‌دونم چقدر نجات‌دهنده است. فکر نمی‌کنم رویا بتونه بعضی واقعیت‌های تلخ رو تغییر بده. اون رویا فقط پروسه‌ی روبرو شدن با واقعیت و التیام بعدش رو به تاخیر می‌ندازه. اگر التیامی باشه البته... 
۰۴ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۲ پـامـ ـوک
ما هم که مجبور بودیم راس ساعت هشت خوابگاه باشیم. حسودیم شد به بیرون موندنای نیمه شبیتون. :)

پاسخ:
ما که نداشتیم دوست از خوابگاه اونوری(!!) ولی اونایی که داشتن همیشه می‌نالیدن! تازه 8.30 بود!
من تصورم از خوابگاه پسرا یه جای پر سر و صدا و شلوغه! یعنی فک میکنم کسی تو اتاقش خلوت و آرامش و اینا نداره :)) 
و همیشه واسم سواله که پسرا غروب که میرن بیرون،کجاها میرن؟ چه کارا میکنن؟ آیا 12 به بعد هنوز سرویس میره تا بالا؟
از شیمی آلی بدم میاد! با بدبختی پاسش کردیم.شب امتحان شیمی آلی هم یه شیطنت مسخره و احمقانه کردم که فراموشم نمیشه.چشم ندارم کتابشو ببینم چه برسه بخوام باهاش فال بگیرم :))

پاسخ:
خوابگاه طبیعتن پر سر و صداست ولی فکر کنم یه کم کمتر از اونی باشه که شما میگید ! بستگی به خلقیات آدماش داره دیگه! مثلن من یه ترم با کسی هم اتاق بودم که کلن سایلنت بود اتاقمون! بعضی وقتام جوری بود که اتاق بغلی ازمون شاکی میشد!
ما مثبت بودیم، جای بدی نمی‌رفتیم! پاتوق شخصی من حافظیه بود مثلن! آخرین سرویس خوابگاه ما 11:30 بود فکر کنم و خب معمولن مجبور می‌شدیم تاکسی بگیریم!
من که شیمی آلی نداشتم ولی همدردی منو پذیرا باشید!
درسته اقعیات تلخ رو تغییر نمی ده اما رویا می تونه بین انواع مخدرها، در شرایط حاد ناامیدی، مخدر خوبتری باشه...
و کسی که مخدرمصرف می کنه، دیگه به تغییرشرایط امیدوار نیست...
نجات دهنده در گور خفته ست...
پاسخ:
هوم... شاید...
۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۹ وارش بارانی
خوابگاه یه بخش خاص و تکرار نشدنی زندگی هر آدمیه و فقط هم اتاقی خوبه که از اون روزا میمونه..
پاسخ:
دقیقن! تفاوت یک خاطره ی تلخ یا شیرین کاملن به همین مورد بستگی داره!! 
همیشه برام عزیز بودی
حتا اون اوایل که نظلم الفبا رو ریخته بودی بهم و هی من میشدم معلم نقطه ای هاهاها
حالا هم که پسر عزیزمی

برات بهترینا رو می خوام
پاسخ:
ارادتمندم نسرین عزیز

همچنین برای شما :)
عه؟ من فکر میکردم پسرای خوابگاه منفی تر از این حرفا باشن :دی
فال میگرفتید تحلیل میکردید؟!!
پاسخ:
خب هر کسی یه جوره دیگه! ما از مثبتاش بودیم!
ولی احتمالن اونقد که شما فکر می‌کنید هم منفی نیستن!

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">