احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

در کشاکش زمان یا کی انقد زود دیر شد؟؟

جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۴۵ ب.ظ

یک) خیلی اتفاقی عکس یکی از همکلاسی‌ها رو توی اینستا می‌بینم. مثل اینکه یکی از بچه‌های فامیل رو بعد از مدت‌ها دیده باشم با خودم میگم واو! چه بزرگ شده این! و واقعن هم تغییر چهره محسوسه! به خودم که میام می‌بینم حدود ۷ سال پیش برای آخرین بار دیدمش! هفت سال!! اصلن فکرشم نمی‌کردم انقدر سریع گذشته باشه زمان! دقیقن همینقد سریع و بدون اینکه متوجه بشیم! واقعن بدون اینکه متوجه بشیم!!

دو) برنامه کاری رو میزم رو چک می‌کنم. همکارم میگه همین دیروز بود که اول برنامه بودیم! به همین زودی رسیدیم وسطش! دقیقن به همین زودی یازده روز از اسفند گذشته و بقیه‌شم به همین سرعت می‌گذره! دریاب دمی که با طرب می‌گذرد خلاصه!

سه) یه توییت می‌خونم با این مضمون که : باورتون میشه دهه هفتادی‌ها سه سال دیگه سی سالشون میشه؟؟ سخته ولی باید باورمون بشه! من هنوز وقتی واژه‌ دهه هفتادی رو می‌شنوم توقع دارم یه آدم کم سن و سال رو ببینم اما... بله ! دقیقن به همین سرعت گذشته!!

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۱
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۱۰)

۱۱ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۰۸ علی ابن الرضا
۱ما نمانیم و عکس ما ماند گردش روزگار بر عکس است
۳یعنی به این زودی پیر شدیم رفت!
۲ایام بکام
پاسخ:
:)
اوه اوه داره سی سالمون میشه :|
پاسخ:
:)

چه دیر آمدی حالایِ صدهزار ساله‌ی من!/من این نیستم که بوده‌ام/او که من بود آن همه سال/رفته زیر سایه‌ی آن بیدِ بی‌نشان مُرده است...سید علی صالحی 




پاسخ:
عالی...
همون موقع که عکسای دوستان رو نیگا میکنیم و میگیم اوه اوه این کی اینقدر بزرگ شد از خودمون خبر نداریم که تو چشم بقیه چقدر عوض شدیم
پاسخ:
اوهوم
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۰۶ بالون سرگردان
آقا نزار از این پستا که تن و بدنم لرزید !!

از اون سخت تر هم هست ... وقتی صورت پدر و مادرتو تو عکسای همین چند سال پیش نگاه کنی و با الان مقایسه  ... اونوقت دیگه سن خودتو فراموش میکنی ...

بیخیال...
پاسخ:
اون که دیگه بماند...
۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۰۲ خورشید جاودان
من اصلا باورم نمیشه که پسرخالم که خونه خودمون بزرگ شد سی ساله بشه 
اصلا به نظرم همون محمد کوچولویی که براش شیر خشک درست میکردم اخی پسرم چه زود بزرگ شد :))
بابا دهه هفتادیا خیلی وقته تو بورس نیستن دهه هشتادیا رو ببین 
ماشالله به جونشون انگار کود شیمیایی میخورن نه غذا اینقدر رشدشون سریعه خواهر زادم سال اول استخدامم شاگردم بود حالا ماشالله واسه خودش خانمیه 
اونوقت ما دهه شصتیا ... گفتن نداره دیگه :)))
پاسخ:
ما بازماندگان دهه‌ی شصت...
۱۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۳۴ فـاطمـه نـظری
همیشه بهمن خیلی کِش میاد و طول میکشه ولی در عوض اون اسفند مثل برق و باد میگذره!
پاسخ:
اوهوم.
۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بعد ازاینکه سفره هفت سین ۹۶ را متلاشی کردم، وسایلش رو گذاشتم ته قفسه که یه روزی مرتب کنم! اون یه روزی داره میرسه به ۹۷:| 
پاسخ:
:|
من هنوزم فکر میکنم دهه شصتیا بیست و‌چند سالشونه و ما هنوز نوجوونیم!
به اعتقاد من برای هر گفتن و نوشتنی باید دلیلی داشته باشیم
و مهم تر اینکه اون مطلب انقدر مفید و ارزشمند و ناشی از یک دغدغه والا بوده باشه که ماندگار باشه...حتی بعد از مرگ ما
این مطلبتون رو خوندم جناب هانی
و بنظرم نوشتنتون بسیار بسیار می تونه قوی تر، ارزشمندتر و پرمحتواتر باشه؛
به عنوان مثال یک فردی رو در نظر بگیرید که از وبلاگ نوشتن فقط دغدغه های روزانش هست؛
مثلا یک کارمند که دوست داره مسائلش رو از کارمند زیراب زن همکارش گرفته تا رئیس بدقلقش رو یک جا خالی کنه و به آرامش بشه...و یا یک دخترخانم هنرمند ..و یا فردی که طلاق گرفته...حتی دل نوشته هم می تونه یک محتوای عالی باشه
امیدوارم در مسیر وب نویسی آهسته و پیوسته بروید
ارادتمند
پاسخ:
درود دوست خوبم. مرسی که برام نوشتی :)

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">