احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
آخرین مطالب
حرف‌های شما

۹۲ مطلب با موضوع «یادداشت واره ها» ثبت شده است

صبح که از خواب پا میشم ترجیح میدم به جای اشرف مخلوقات ، یه گربه باشم که می‌خوابه زیر یه ماشین گرم و کسی هم کاری به کارش نداره! 

خدایی این چه وضع ساعت کاریه!؟ ساعت کاری باید از 9 شروع بشه که بشه راحت خواب صبحتو داشته باشی و وقتی میای سر کار توی چرت نباشی! نه اینکه با چشای بسته لباس بپوشی ، با چشای بسته سوار سرویس شی ، توی سرویس تا مرز خواب بری ، با چشای بسته صبونه بخوری و بعدشم بری آفیس! دست کم توی این فصل که پتوها پیام‌آوران راستینی هستن که بهشت دنیوی رو وعده میدن!! 

دو :) شما خوبید؟

۵ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۶ ، ۰۸:۱۵
هانی هستم

فقط داشتم فکر می‌کردم شایدم ما آدمای یه قصه‌ی دیگریم و داستانو اشتباهی اومدیم!

فقط یه لحظه تصور کنید ؛ هر جا حضور پیدا کنیم در زمان و مکان اشتباه هستیم! 

هر حرکتی انجام بدیم اشتباهه چون برای اون موقعیت تعریف نشده و نتیجه‌ی درست نمیده!! در واقع اون کار برای داستان اصلی بوده نه برای جایی که هستیم!! خیلی شلم‌شورباتر از این حرفاست!


فقط باید اون درختو پیدا کنیم و بعد بپریم پایین...!


«شهری دیگر» گروه "او و دوستانش" رو از فالش بشنوید.

۶ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۰
هانی هستم

شاید نخستین باری که برای هموطن‌ها و مصیبت‌هاشون گریه کردم زلزله‌ی هریس و ورزقان بود. زنگ زدم به دوستم توی هریس که حالشو بپرسم و وقتی قطع کردم... . واقعن نمی‌دونم سیل و زلزله کی می‌خواد دست از سر این مردم برداره. شاید داریوش باید سیل و زلزله‌ هم به «دشمن و خشکسالی و دروغ»* اضافه می‌کرد... ناراحتم. عمیقن ناراحتم و هیچ کار درست و حسابی از دستم برنمیاد. لطفن هر کار هر چند کوچکی از دستتون برمیاد کوتاهی نکنید...

میون این همه غم یکی از قشنگ‌ترین توییت‌هایی که خوندم این بود که  : «محبوب من ! الان که همه به اخبار مربوط به زلزله مشغولند ، من به تو فکر می‌کنم...» غم ، غم بزرگیه. به بزرگی تلخ‌ترین فاجعه‌های تاریخ. اما شاید عاشق‌ها زیر آوار بمونن ولی عشق راه خودشو پیدا می‌کنه. عشق هرگز نمی‌میره. یه روزی دوباره توی همین شهر قرارهای عاشقانه می‌ذاریم و عاشق می‌شیم. یه روزی دوباره مردا و زنامون دست تو دست هم قشنگ‌ترین رقص‌ها رو به تصویر می‌کشن. یه روزی دوباره‌ توی همین شهر غم‌زده زندگی رو از سر می‌گیریم و خونه‌هامونو با «مهر» واقعی می‌سازیم. نه مهر بی مهری که آوار بشه رو سر عزیزامون...

و به جای عکسای زلزله‌ ، این عکسو تقدیم‌تون می‌کنم. 

shz

* اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ. به این کشور نیاید، نه سپاه دشمن، نه خشکسالی و نه دروغ. (کتیبه داریوش)

۸ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۰۸:۵۸
هانی هستم

یعنی انقد با وبلاگم غریبه شدم که باید توی عنوان یادآوری کنم به خودم که کجا هستم! یعنی بیش از یه ماهه که ننوشتم و نخوندنم شما رو و البته یه چارده روزیش رو در سفر بودم. نه که به نت دسترسی نداشتم اما وقت زیادی برای سر زدن به اینجا نداشتم. و بعدشم مستقیم پرت شدم وسط کار و یک چنین هوا به هوا شدنی دل و دماغ هر چیزی رو از آدم می‌گیره!

خلاصه که سلام!

از یک لطفن نبینید شروع بکنیم؟ لطفن فیلم "ملی و راه‌های نرفته‌اش" رو نبینید. فیلمی از تهمینه میلانی که شخصن هیچی توی این فیلم ندیدم جز اداها و دیالوگای تکراری و لوس و کلیشه‌ای و حتا فیلمنامه و خط داستانی تکراری. هیچ اتفاق جذاب و خوبی توی این فیلم نمیفته به جز خمیازهای کشداری که بغل دستی‌تون می‌کشه. البته اگه با آدم خاصی می‌رید سینما ممکنه اتفاقات خوبی بیفته براتون. بالاخره وسط دیدن یه فیلم چرت باید یه کاری بکنید که حوصله‌تون سر نره. مثبت باشید ؛ مثلن پاپ کورن خوردن!

راستی چه خبر از پاییز؟ راسته که میگن فصل عاشقیه؟ بیاید اعتراف کنید ببینم بعد پاییز چن تا بله‌برون داریم!

abyaneh

عکس از من ؛ ابیانه

۱۱ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۶ ، ۱۵:۱۳
هانی هستم

بعضیا هستن که کلن انرژی منفی‌ان.

یعنی کافیه توی یه چیزی باهات اختلاف نظر داشته باشن و مثلن انتخاب تو با چیزی که اونا فکر می‌کنن درسته یکی نباشه. اونوقته که هی هر دفعه از خودشون انرژی منفی متشعشع !! می‌کنن و بر طبل "نمیشه" و "درست نیست" و ... می‌کوبن. 

خب اون اول ماجرا (اگه این اشتباه بزرگو مرتکب شدی که ازشون نظر خواستی یا در جریان قرارشون دادی - و بدون اینکه بخوای از نظراتشون مستفیضت کردن- ) میگی اشکال نداره ؛ داره از روی خیرخواهی یه چیزی می‌گه. ولی می‌بینی که نه ، اظهار نظر طرف صرفن به عنوان یه نظر نیست که حالا توام شنیدی و با احترام با نظر مخالف برخورد کردی و گفتی اوکی مرسی که توام نظرتو گفتی و طرف همچنان هر بار بر طبل خودش می‌کوبه و شعارهای ناامید کننده سر میده. خب این دیگه خیلی خارج از تحمل و روی اعصابه و تو باید هر بار با یه لبخند ردش کنی. 

(جایی خوندم که اثر حرفی که دیگران به شما میگن ده برابر بیشتر از حرف خودتونه. یعنی اگه یه نفر یه بار بهت بگه نمی‌تونی حالا تو باید ده بار بگی می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم می‌تونم تا اثر اون انرژی منفی رو از بین ببری. حالا خودتون ببینید چه می‌کنید با دوستاتون با این انرژی منفی‌هایی که می‌پراکنید. )

بیاید تصمیم بگیریم حتا اگه فکر می‌کنیم دوستمون داره اشتباه می‌کنه یه بار دو بار باهاش صحبت کنیم و با دلیل منطقی قانعش کنیم که شاید بهتر باشه راه دیگری رو بره ولی وقتی می‌بینید حرفاتون براش قانع کننده نیست دیگه هی انرژی منفی ندین و بر عکس کمکش کنید توی راهی که داره میره موفق بشه. اینطوری خیلی بهتره. همیشه اینو یادمون باشه که ما هیچ وقت تمام شرایط یک نفر رو درک نمی‌کنیم و ممکنه توی اون شرایط راه ایکس برای طرف بهترین باشه و در واقع این ماییم که داریم اشتباه می‌کنیم. پس بازم بهتره پافشاری نکنیم روی حرفمون و به صندلی نشوندنش. ما نهایت نهایتش می‌تونیم یک مشاور باشیم برای دوستمون و پبشنهادمونو بدیم. این خود فرده که داره زندگی‌شو زندگی می‌کنه .


۱۲ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۶ ، ۱۴:۰۸
هانی هستم

مهر بود که اومدم اینجا. خسته از بازیای گاه و بی‌گاه پرشین‌بلاگ. و با ترکیدن پرشین حالا فکر می‌کنم چه کار خوبی کردم. حالا که حتا به پنلم توی پرشین دسترسی ندارم...

و دارم فکر می‌کنم واقعن وقتی به تکنولوژی و یه چیز برنامه‌ریزی شده با قالب مشخص نمیشه اعتماد کرد و هر لحظه امکان فرو ریختنش هست دیگه به چی میشه اعتماد کرد؟ آیا دنیا همینقد ترسناکه؟ 

و اینکه بیشتر از هر چیز خواستم از شما دوستای خوبم تشکر کنم که همراهم هستید. خیلی وقتا من به خوندنتون نمیام ولی شما محبت‌تون رو دریغ نمی‌کنید. ممنونم و خدا رو شکر می‌کنم بخاطر بودن‌تون. 

ارادتناکم !

۱۰ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۲۰:۳۲
هانی هستم
به دوستم می‌گفتم کار ، لامصب چیزی نیست که اگه دلخواه نبود بشه بی خیالش بشی و بگی خب زندگیمو می‌کنم و بقیه بخشای زندگیم رو مطابق میلم می‌گردونم. چون اونقد با جنبه‌های گوناگون زندگی آمیخته شده که هیچ مرزی با زندگی روزمره‌ت نداره و خواه ناخواه تاثیرشو همه جا می‌ذاره. در واقع چیزی جدا از «خودت» و زندگیت نیست که خط‌کش برداری و بگی اوکی ؛ این کارم ، اینم زندگیم. 
اینا رو واسه این گفتم که می‌خواستم یه عکس از شمال بذارم و بگم آخه انصافه دوستای ما میرن شمال و مسافرت و عکسشو برای ما می‌فرستن؟ به دوستم گفتم عکست رو می‌ذارم اینستا و زیرش می‌نویسم فحش آزاد!! بعد دیدم به این دلیل من الان باهاش نیستم که کارم عوض شد و هر چی برنامه برای مسافرت ریخته بودیم از هم پاشید و نشد با این دوستم که با کلی دردسر مرخصیشو با من تنظیم کرده بود سفر بریم!! این یه آمیختگی و تاثیر خیلی کوچیک و معمولی کار روی زندگیه. قرار بود این پست فقط یه عکس باشه اما ... می بینید دیگه. روی پست‌های وبلاگ هم تاثیر مستقیم داره و قابل سانسور نیست!!
عجالتن یه نفس عمیق بکشید و از این تصویر و اکسیژنش لذت ببرید. 


Gildeh

آهنگ رستاک و آبان ؛ شمال رو بشنویم.


۹ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۳۰
هانی هستم
استادمون می‌گفت دلیل اینکه شما یه توصیه‌ای (توی فیلد تخصصی خودمون) به مردم می‌کنید ولی خودتون بهش عمل نمی‌کنید اینه که شما دانش دارید ولی به دانشتون ایمان ندارید. می‌گفت وقتی دانش به عمل تبدیل می‌شه که به ایمان برسه و باورش داشته باشید. که خب به نظر من کاملن درست می‌گفت.
اما چرا یاد استاد افتادم؟
همه‌ی ما «می‌دونیم» که کار کردن با گوشی موقع رانندگی-مثل پیام دادن- بسیار اشتباهه و یا خودتونو می‌کشید -یا ناقص می‌کنید- یا یکی دیگه رو. اتفاقن همین چند روز پیش بود که یه کلیپ دیدم که برای فرهنگ‌سازی درباره‌ی همین موضوع ساخته شده بود. از چند نفر پرسیدن موقع رانندگی از گوشی استفاده می‌کنید؟ و چرا؟ و هر کدوم دلایلِ مثلن منطقی خودشون رو داشتن برای استفاده‌ی گوشی. و بعد اونا رو با دختری روبرو کردن که زندگیش توسط یکی از همین آدمایی که سرشون توی گوشی‌شون بوده زیر و رو شده... . اما آیا این «دانستن» به تنهایی کافیه؟ مسلمن نه! وقتی اثر خواهد داشت که واقعن بپذیریم اینو و کاملن متوجه خطرش باشیم.
اما چرا این پستو نوشتم؟
خب من هم می‌دونم موقع رانندگی نباید پیام داد. همیشه هم به دوستام این رو گفتم وقتی دیدم استفاده می‌کنن. اما دیروز سه بار به خاطر پیام دادن از جاده پرت شدم پایین و اگه زود نمی‌جنبیدم تصادف بدجور می‌کردم. نتیجه اینکه نکنید این کارا رو!
+واقعن آیا من ایمان ندارم به اینکه پیام دادن موقع رانندگی خطرناکه!؟ پس چرا اینکارو کردم؟
۱۳ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۶
هانی هستم

طرف طرز فکرش اینه که کارمند / کارگر * اگه سرش شلوغ نباشه حاشیه درست می‌کنه و باید هی فرت فرت کار بدی دستش که نفس نتونه بکشه 

و افتخارش اینه که از یک نفر اندازه‌ی پنج نفر کار می‌کشه.

برادر اون اسمش کار نیست ؛ بیگاریه!

و این شیوه‌ی مدیریت نیست ؛ برده‌داریه.


*ضمن احترام به قشر زحمت‌کش کارگر، ایشون کلن فرقی بین کارمند و کارگر قائل نیستن و اگه مرتب باشی و عرق از سر و روت نریزه و کفشت واکس خورده باشه یعنی کار نکردی یا کارتو درست انجام ندادی. کلن باید مثل قاطر بدویی. یکی نیست بگه اگه می‌خواستم اینطوری کار کنم خودمو نمی‌کشتم کنکور یه رشته‌ی خوب و یه دانشگاه عالی قبول شم و بعدش چار سال شب‌بیداری بکشم که مدرک بگیرم. همون اول می‌رفتم بغل دست استاد بنایی نجاری چیزی کار یاد می‌گرفتم که دلم نسوزه بعد از چار سال درس خوندن باید کار سخت داشته باشم. 

+فعلن نه حال رمز‌دار نوشتن دارم ، نه تغییر آدرس. هر کی می‌خواد بخونه و به هر کی می‌خواد بگه. خسته‌تر از این حرفام فعلن.

۷ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۱
هانی هستم

تازگی یه سریال از دوستم گرفتم به اسم westworld . یه سریال علمی تخیلی با تم هوش مصنوعی.

داستان از این قراره که شما با پرداخت پول وارد یه دنیای ساخته شده توسط انسان می‌شید که اونجا می‌تونید هر کاری خواستید بکنید. «میزبان»های این دنیا روبات‌هایی هستند که هیچ اختیاری از خودشون ندارن و صرفن به بازی گرفته میشن و «مهمان»ها ، انسان‌هایی که وارد اون دنیا میشن و ادامه‌ی ماجرا که برای اسپویل نشدن نمی‌تونم بگم.

حالا سوال اینه! اگه ما اسباب‌بازی‌های westworld باشیم چی؟!


westworld

+پیشنهاد می‌کنم ببینید.

۶ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۰۶
هانی هستم