احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج + عکس!!

جمعه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۷:۴۹ ق.ظ

تیتر غیر واقعی زدن هم خیلی کار کثیفیه‌ها! چیزی که شوربختانه توی خیلی از خبرگزاری‌های حتا گاهی اوقات حرفه‌ای هم دیده میشه. مثلن اینکه تیتر چیز دیگری باشه ولی خبر چیز دیگری و اون تیتر صرفن برای کشوندن شما به اون صفحه باشه. یا اینکه تیتر دو پهلو باشه. یعنی در عین اینکه دروغ نباشه اما مربوط به یه موضوع دیگه باشه. فرض کنید سایتِ فلان تیتر زده «عکس‌های جدید از مهمانی همسر آقای رییس جمهور» و خب شما می‌رید توی پیج و می‌بینید مربوط به رییس جمهور یه کشور دیگه‌س ، در صورتی که از تیتر برمیومده درباره‌ی ایران باشه.

یا مثلن عنوان همین پست من [ که البته مسلمن شما پیش از باز کردن می‌دونستید قرار نیست من اینجا عکس‌های سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج رو بذارم ] ، با اینکه اصلن دروغ نیست و قراره توی این پست هم از سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج بنویسم و هم عکس ببینیم اما اینطور ازش برمیاد که قراره عکس‌های سلاخ‌خونه پیوست پست باشه ، در صورتی که نیست و این کار در سطح حرفه‌ای یک غیر اخلاقی حساب میشه.

سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج سومین کتابیه که توی سال 96 می‌خونم. تاریخ[  ِ خرید ]صفحه‌ی نخست این کتاب رو که می‌یینم با خودم میگم ببخشید آقای وونه گات که چار سال آزگار توی کتابخونه خاک خوردید! یعنی از فروردین 92 تا فروردین 96 . و البته یادم نمیاد چرا باید فروردین 92 شیراز می‌بوده باشم!

نخستین کتابی که امسال خوندم « بهترین شکل ممکن» مصطفا مستور بود که مجموعه داستان بود و اسفند 95 خریده بودمش. دومین کتاب «کافه پیانو» بود که بازم اسفند خریده بودمش و به دلیل شروع سلاخ‌خانه متوقف شد و این هفته که سلاخ خانه تموم بشه از سر گرفته میشه اما « توی زندگی چیزهایی هست که توی کتابایی که خوندی نیست. خودت متوجه میشی... » ( از سلاخ خانه‌ی شماره‌ی پنج). با خوندن این جمله یاد «هانتا» ؛ کارگرِ پرسِ کتابِ داستان «تنهایی پر هیاهو»ی بهومیل هرابال افتادم.  [ می‌دونم تتابع اضافات داشت!! ] آدمی که مسئول خمیر کردن کتاباییه که اداره‌ی سانسور به انبار میاره. و خب اونقد کتاب برده خونه که دیگه جای راه رفتن نداره خونه‌ش. برام این سوال پیش اومد که آیا اونم اینطور فکر می‌کنه و چیزی هست که توی کتابا نخونده باشه؟ و آیا اگه اون همه کتاب نداشت ، داستان پایان دیگری داشت؟

+احتمالن توی پست قبلی من درباره‌ی مسابقه‌ی عکاسی دکتر میم خونده باشید. قرار بود چار تا از عکسایی که خیلی ازشون خوشم اومده رو بذارم توی وبلاگم که می‌تونید توی ادامه‌ی مطلب ببینیدشون. فقط اینکه هنوز اسم عکاس‌ها رو نمی‌دونم. اگه دوستان عکاس اومدن اینجا خودشون رو لطف کنن معرفی کنن تا امانت رو رعایت کرده باشم.


89


3


91


60

از ymoon.blog.ir

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۱
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۱۰)

اخری مال منه:)
پاسخ:
تبریک میگم. عالیه!
حیف که چوب بلوطمو غلاف کردم چارسال تو کتابخونت بوده نخوندی من پارسال خریدم تا الان سه چار بار خوندمش کتاب گویاشم یکی دوبار گوش کردم
امیدوارم وونه گات ببخشت  گهواره گربه رو هم بخون  وونه گات عالیه عشق منه
پاسخ:
گاهی اتفاق می‌افتد! :دی


بارها برخوردم به این نوع تیتر زدن ..

چه کتابهایی و چه عکسهایی ، امسال نمایشگاه کتاب یه کتاب از مصطفی مستور می گیرم .. 

:)
پاسخ:
انشاءالله 

:)
همه ی عکسات هم خیلی قشنگن فقط این حس رو بهم منتقل کردن که بطور اتفاقی گرفته نشدن نمیدونم منظورم رو چطوری بگم  من از عکسایی که یهویی وبدون هیچ چیدمان یا ژستی گرفته میشن خوشم میاد  ببخشید من فقط حسمُ گفتم   وگرنه من کجا واظهار نظر در مورد عکس وعکاسی

پاسخ:
البته عکسای این پست ، واسه من نبودن.

ولی اگه عکسای پست قبل رو میگی، عکسا چیدمان شده نبوده.

و 
مرسی که نظرتو نوشتی :)
فروردین ۹۶ هم قرار بود شیراز باشی:دی
پاسخ:
:))))

چرا من کاگر مسئول خمیر کردن کتابای اداره سانسور نیستم ؟ خیلی خیلی مشتاقم تنهایی پر هیاهو رو بخونم
کاش یه درخت تو خونمون داشتیم که میوش کتاب بود اونم این مدلی که بهش میگفتم  مثلا تنهایی پر هیاهو رو یه شاخش سبز میشد
هعی  به نظرت دارم خل میشم ؟ من فقط بعضی جاها از ارزوهام حرف میزنم :))
عکسای پست قبلیتو ندیده بودم منظورم هم از چیدمان و.. همین عکسا بود
پاسخ:
منم دوست دارم شغلشو!! 
تنهایی پر هیاهو خیلی خوبه. از بهترینایی که خوندم.

از این درختا پیدا کرده بذرشو به منم بده! 
هانی از دست تو یه چیزایی می نویسی  بعد ادم میاد یه کامنتایی مینویسه  بعد تخیلش تحریک میشه هی دلش میخواد کامنت بنویسه ولی خب تهش میشه پر حرفی که من دوست ندارم  دست خودم نیست خاصیت اتاق 312 و بستری شدن اینه که بیکاری ویا وبلاگ میخونی یا فکر میکنی  یا وبلاگت هذیون می نویسی :))) بعضی دوستای وبلاگی تحریک کننده تخیل افسار گسیخته ی من هستن وطفلکیا تحملم میکنن حالا خوبه دوتا وبلاگ بیشتر نیست :))
پاسخ:
اینجا اظهار نظر و هر گونه خیالپردازی آزاده!! 
یا به عبارت دیگر: هر چه دل تنگت می خواهد بگو!

آقااا منم سلاخ خانه رو نخوندم ، من مرد بی وطن رو تنها از وونه گات خوندم . 
پاسخ:
مرد بی وطن رو سالها پیش نصفه نیمه خوندم فقط...
سلام دوست عزیز 
خوبید شما؟
چه عجب حالی از ما پرسیدید ...
عکس اولی و اخری یه حس وحال عجیبی دارن ...
راستی ممنون بابت کانال خوبتون 
پاسخ:
سلام
ممنونم 
ارادت باقیست :)

خوشحالم که دوسش دارید :)

خیلی ممنون:)
پاسخ:
:)

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">