احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

تمام نمی‌شود همه چیز

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۰۹ ق.ظ

احتمالن برای هر دو نفری که به «پایان» می‌رسن یکی از دغدغه‌هایی که پیش میاد اینه که «با خاطراتت چه کنم؟» و خب یکی از ملموس‌ترین بخش خاطرات هدیه‎‌های گاه و بی‌گاهیه که رد و بدل شده و حالا میشه اسمشو گذاشت «یادگاری».

خیلی پیشتر‌ها جایی خوندم که توی یک کشوری [که اسمشو یادم نیست] یه جایی درست کردن به اسم موزه‌ی عشاق. در واقع ابتکار یک آدم شکست عشقی خورده‌ی مفلوک بود! کاربردشم اینه که شما می‌تونی یادگاریای عشقت [که حالا شده معشوق سابق*] رو بسپاری اونجا و از شرشون (؟) خلاص بشی! و خب اونجا مثل یه موزه است که امکان بازدید داره و ... . داشتم فکر می‌کردم چقد جای جالب و ترسناکیه و چه اتمسفر عجیبی باید داشته باشه! قدم زدن میون چندین ترابایت خاطره! فکر می‌کنم مثل یه گورستون باشه. یه گورستون پر از ارواح خاطرات نیمه جون. شایدم مرده.

*معشوق پیوسته پا بر جاست؟

+راه یا بیراه؟ مسئله اینه!

+تو نیستی و با خاطرات تو ، با هر چی از تو مونده درگیرم / من یادگاری پس نمیفرستم،من یادگاری پس نمیگیرم (دیوونه/رضا یزدانی)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۶
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۱۳)

فکر نمیکنم هیچ وقت حاضر باشم اونجارو ببینم. تصور فضایی که انقدر جوّش سنگین باشه هم بهم حس خفگی میده. چه برسه به دیدنش..
پاسخ:
آره، سخت به نظر میاد
و البته جذاب نیز!
خاطراتی که تو ذهن می مونن رو چه کنیم?
پاسخ:
اگه به راهی رسیدی بیا به ما هم بگو!

خیلیم کار بیهوده و چیپیه . به جاش برن خرسای مونده از ولنتاینا رو بدن این بچه هایی که دستفروشی میکنن دلشون شاد شه ، والا به خدا :دی 
پاسخ:
اینم یه جورشه! هدف خلاص شدنه!
طبق کتاب برگ اضافی منصور ضابطیان، اسم موزه the broken relationships هست و توی زاگربه. اولین شی توی موزه هم مال خود موسس موزه هست که یه (عروسک) خرگوشه. موسس و طرفش یه سفر دور جهان رو آغاز می کنن اما وقتی به ایران می رسن میزنن به تیپ و تاپ همدیگه و از هم جدا میشن. آقاهه هم تصمیم میگیره که یه موزه بزنه و از مردم جهان میخواد تا هر چیزی که یادآور عشق تموم شده شون هست رو بفرستن براش به همراه یه یادداشت کوتاه .
اگر این همین چیزی که شما میگید باشه البته!
پاسخ:
 مرسی یلدا از توضیحات تکمیلیت. احتمالن همون باشه! بعید نیست منم قدیما توی چلچراغ و از زبان ضابطیان خونده باشمش.
اینطور که میگی سایتش باید این باشه : https://brokenships.com/ و ظاهرن یه شعبه توی لوس آنجلس هم زدن.

خاطره ها که از بین نمیرن.. 
پاسخ:
تازه به این نتیجه رسیدن که خاطرات بد، از نسلی به نسل دیگه هم منتقل میشن |:
واه واه :|
پاسخ:
والا!  :دی
میخوای تمام بافت های حافظتو از دست بدی
میخوای تجربه ی مسمومت رو به دنیا پس بدی
با احساس یک حیون زخمی سمت آب میری...
داری زخم هاتو لیس میزنی و اروم ب خواب میری....
.
.
.


پاسخ:
وقتی همه خاطره های لعنتیت به حرف میان...
منکه حاضر نیستم چه اون هدیه ها چه خاطراتشو جایی سر به نیست کنم. ایناهاش، همین بغلن توی کتابخونه و البته حجم زیادی ازشون هم توی مغزمه... خب هستن دیگه. به نظرم بهترین راه همینه که قبول کنم که یک زمانی اونجوری بودن، حالا هم اینجوری. همینه که هست. تلاش کردن برای بعضی کارها بیهوده ست. یکیشون فراموشیه.
پاسخ:
موافقم. تلاش برای فراموش کردن یک چیز مثل فرار کردن از اون چیز می‌مونه و می‌دونیم تا وقتی ازش فرار کنیم دنبالمون میاد!
۲۶ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۴۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خاطره ها ازبین نمیرن فقط زیر خاطرات دیگه مدفون میشند!

پاسخ:
بازم جای امیدواریه اینطوری!
دارم به این فکر میکنم که چرا باید خاطرات خوب رو فراموش کرد؟ اون خاطرات یه روز بهترین خاطراتمون بودن.بنظرم باید یه کممثبت به قضیه نگاه کرد.تو هر رابطه ای آدم یه سری چیزا بدست میاره و یه چیزایی هم از دست میده.حالا شاید آخرشم نرسیدن باشه.ولی چیزی که مهمه اینه که ما هنر کات کردن داشته باشیم.یعنی اگر قرار بر کات کردن بود طوری مدیریتش کنیم که بعد خاطراتش آزار دهنده نباشه.خیلی هم سخته اما میشه! 
حالا نمیدونم تونستم درست توضیح بدم یا نه؟
پاسخ:
چون خاطرات خوب و اون لحظات خوب دیگه نیستن! و همین غیابشون غم انگیزه! خصوصن اگه روزای خوبی نداشته باشی در زمان حال! 
با کلیات حرفت موافقم!
واقعا خاطره ها نسل به نسل منتقل میشن؟
شت خب:|
پاسخ:
مطالعات دانشمندان نشان داده‌ است که اتفاقات ناخوشایند زندگی افراد بر نسل‌های بعد از آن‌ها تاثیر می‌گذارد.

خیلی پیشترها این مطلب رو خوندم و جزییاتش یادم نیست . ولی متاسفانه آره! ما وارث دردیم جدی جدی!!
از یک جایی به بعد زندگیت تقسیم میشه به دو بخش ؛"وقتی بود " و  "از وقتی که نیست!"


پاسخ:
- فراموشش کردی؟
+آره
- آفرین... چند وقته؟
+یکسال و نه ماه و هشت روز...
بنظرم گاهی میشه خاطرات گاهی هم میشه حماقتایی ک انجام دادم...این حماقته خیلی بده...
آقای هانی من ب شدت معتقدم اونایی ک میرن وتموم اون لحظات خوبو تموم میکنن خیلی بی معرفتن..

+اون موزه؟جذابه و خاص

پاسخ:
وای از اون روزی که به این نتیجه برسی که حماقت بوده...

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">