احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما

دزدی از تینا در ساعت 2 بامداد

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۱۰ ق.ظ

شما را بخدا وقتی به یک جایی میرسید که فکر میکنید دیگر به درد هم نمیخورید ، برای هم ساخته نشدید ، لیاقت یکدیگر را ندارید و باید از هم جدا شوید و‌ این برای هر دوی شما بهتر است و بعد هم آرزوهای خوب و خوش خوشبختی برای هم میکنید دیگر همه چیز را رها کنید. دیگر تصوراتتان را از یکدیگر تمام کنید . دیگر دنبال خبر گرفتن از حال هم نباشید. بفهمید و با واقعیت روبرو شوید که این وسط حداقل دل یک نفر‌شکسته. ما هنوز آنقدر آدم های عاقلی نشده ایم که هر دو همزمان به این درک برسیم که‌ باید جدا شویم. پس قطعا شکسته...حداقل قلب یک نفرتان بدجوری‌ شکسته و باید این مسئله در ذهن هر دویتان ثبت شود‌. باید یادتان بماند همیشه. اما باقی چیزها را باید فراموش‌کرد. باید ندانست کدام موزیک را هر دویتان بیشتر دوست داشتید .باید ندانست کدام رنگ شال بیشتر به او می آمد و چهره مردانه ش با پیرهن چارخانه‌ی‌آبی‌رنگ چقدر جذاب تر میشد.باید از یاد برد لب پایین او وقت های خنده چگونه خم میشد و صدایش نازک تر و زیر چشم هایش پف تر. شکلات را بیشتر دوست داشت یا خرس. از عقده های کودکی او کامپیوتر و از عقده های تو ماشین کنترلی بود یا نه. وقت هایی که از سرکار به خانه برمیگشت جوراب هایش را درمی آورد یا نه و خیلی چیزهای دیگر.......اینها را باید فراموش کرد که هیچ.....تصور اینکه ‌بعد از خودتان چه میشود زندگی اش را هم‌ باید فراموش‌کرد. دیگر به شما ربطی ندارد چطور میخندد. چطور یارش را وقت سرما در آغوش میگیرد. چطور وقت هایی که کابوس میبیند آرام‌ش میکند. چطور از اتفاقات روزمره با او حرف میزند و برایش آهنگ های زیبا میفرستد. چطور پیشانی اش را میبوسد و قلقلک ش میدهد. چطور خودش را هل میدهد و بوی گردن یارش را استشمام میکند و چطور کوفت و زهرمار و مرض؟

اینها را هم که فراموش کردید ، نحوه ی شکستن حصر خانگی قلبش را هم تصور نکنید....خودتان را نکشید...خودتان را زجر‌ ندهید...به خودتان عذاب الهی وارد نکنید....به خدا که به شما ارتباطی ندارد چطور تصمیم گرفت بعد از شما فرد جدیدی را به زندگی اش دعوت کند...چطور تصمیم گرفت و کارهایی کرد تا توجه او را به خودش جلب کند. چطور ابتدای شروع چت های طولانی و حرف زدن های متمادی شان لبخند های بی اراده میزد. و چطور حتی گاهی شما {را با} او مقایسه میکرد‌ و میگفت اوه یعس! این چقدر از او زیباتر است...این چقدر با کمالات تر و‌ با شخصیت تر است.به جهنم خب.
اصلا هی بگو...بگو آن دختره ی لعنتی چقدر خوبتر از ‌من است. چقدر‌ مهربان‌تر است. چقدر کوفت و زهرمار و احمق و بی فرهنگ و بیشعور و بی ریخت و بی عوضی!!! تر است‌‌ اصلا.....

نفهم...نوشتنم را هم از یادم بردی...!

دزدی از اینجا 
موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۲۹
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۱۲)

این شرایط ک نوشتین  واقعا وحشتناکههههه 
امیدوارم هیچکس درکش نکنه ... واقعا سخته....
پاسخ:
آمین
یعنی چی؟
دزدی چرا؟
پاسخ:
"دزدی" یه شوخی بود. 
۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۱۳ جلبک خاتون
اولا که خیلی باعث افتخاره برام که نوشته مو در کنار نوشته های اینجا گذاشتی  :) اصن این کجا اونا کجا...خیلی مرسی :)
دوما که دزدی چیه بابا جان اخه؟ :) همش متعلق به خودتونه !
سوما اینکه هلاک عنوان نوشته م  :)) 
چهارما اینکه  :  "   :)  "    = تفسیرش میشه اشک در دیدگان حلقه کردن و اینا  :)

و ممنون از لطفت....
پاسخ:
اوه صاحبش اومد! 

لطف داری تینا. باعث افتخار منه. مرسی از قلم قشنگ و توانای تو
عنوانو داشتی؟؟ 

:)
بدیش اینه ک هیچ کس نمیخواد ب خاطر دل یکی دیگ زندگی کنه.نیک ک بنگری میبینی اصلشم همینه.
آفرین به این طرز فکر... 
عملی بشه، حرف نداره
ولی میشه؟
پاسخ:
نه!!
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۴۲ هولدن کالفیلد
درود تو شرفت، ولی آخرش بند رو آب دادی :دی
پاسخ:
درود هولدن! نگارنده من نیستم البته!
چقدر احساس نزدیکی میکنم با بعضی پستا. میس تیچر نوشته امیدوارم کسی تجربه نکنه.
آره انقدر وحشتناکه که بعد از مدتی تعجب میکنی چه جوری گذروندیش. :(((
پاسخ:
و میگی واقعن من بودم؟ مرا (که) به سخت جانی خود این گمان نبود!! 
اصلا حرف عشق میشه نمیتونم هیچی بگم. ماها ناجوانمردانه فلج شدیم. فقط به خودم میگم قوی باش و حقیقت رو بپذیر!
پاسخ:
منم هیچی نمیگم... 
بسیار به جا و عالی بود .. 

احتمالا با اجازه شما و صاحب اثر منم سرقتش میکنم .. خیلیییییییییی به دلم نشست :))))
پاسخ:
حتمن اجازه بگیرید ازشون :)
سلام
عنوانو خوندم فکر کردم از تینا نامی کیفی طلایی چیزی دزدیده شده
فکر کنم که تصور کردن افراد این ماجرا کار سختی نباشه نوشتن ریز چهره به فراموش کردن کمکی نمی کنه !!!
پاسخ:
سلام.

خوش اومدین به اینجا :)
دوست داریم خودمون را عذاب بدیم تا شاید بار گناه شکستن دل یک نفر را بتونیم تحمل کنیم.
میدونی،رفتن هرقدر هم که به آن مطمئن باشی،باز هم جان فرساست.

پاسخ:
اوهوم. باز هم شکننده...
۱۵ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۳۲ علی امین زاده
هعی.
تا مدتها این جور چیزها ذهنت رو قلقلک میده.
تا وقتی که یک موضوع جدید ذهنتو درگیر کنه.
پاسخ:
شایدم تا خیلی بیشتر...

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">