احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
حرف‌های شما
  • ۱۹ مهر ۹۶، ۱۴:۳۰ - دل‌آرام محمودی
    چشم ؛)
زبان! 
همه‌ی ما می‌دونیم که نثر مکتوب چقدر در حفظ یا تخریب زبان نقش داره و همه‌‌ی ما بیت معروف بسی رنج بردم در این سال سی رو حداقل چند بار زمزمه کردیم با خودمون. البته نمی‌دونم واژه‌ی "زبان" رو چقد دارم درست به کار می‌برم. وارد حوزه‌ی تخصصیش نمیشم... چیزی که الان می‌خوام بگم خطاب به وبلاگ‌نویس‌هاست. وبلاگ‌های ما در حالت عادی (اگه سروری نترکه!!) سال‌های سال خواهد موند و خواه ناخواه بخشی از حفظ این زبان و دیکته بر عهده‌ی ماست. همه‌ی ما می‌دونیم که زبان خواه ناخواه دگرگون میشه، نوشتار به گفتار نزدیک میشه، واژه‌های بیگانه وارد میشن و این یک رونده که نمیشه متوقفش کرد. اما می‌تونیم کمک کنیم این قند پارسی چند سال بیشتر زنده بمونه. یا اینکه با نوشتارمون این نابودی رو سرعت بدیم. 
همونطور که توی قانون اساسی بیان شده که حفظ محیط زیست یک وظیفه‌ی عمومیه، حفظ زبان هم همینطوره مسلمن و یک ملت بدون زبان،بدون ادبیات، احتمالن یک ملت مرده است. حفظ زبان چیزی کم از حفظ تمامیت ارضی نداره به نظر من. ما زنده‌ایم چون لیلی و مجنون داریم، شاهنامه و خسرو و شیرین داریم، حافظ و سعدی داریم، نیما و سهراب داریم. ما زنده‌ایم چون چندین قرن ادبیات پشتمونه. خیلی سخت نیست که خودمون هم گامی برای حفظ این گنجینه برداریم.
چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم دیکته‌های عجیب و غریبیه که توی وبلاگ‌ها می‌بینم. باور کنید بعضیا شمشیر کشیدن به روی زبان!  کمر بستن به قتلش! آخه مثلن چرا یه چیز بدیهی مثل کاربردِ ه و کسره رو ندونیم؟ چرا باید به جای «پیراهنِ من» بنویسیم «پیراهنه من» ؟؟ همین یه مورد رو از امروز رعایت کنیم خیلیه! اصلن بیاین یه چالش بذاریم هر کی درست‌تر بنویسه، ها؟! روح فردوسی بزرگ هم در آرامش خواهد بود اینطوری! اصلن بیاید از امروز توی وبگردی‌هامون هر جا اشتباه دیکته‌ای دیدیم تذکر بدیم. خواه پند گیرند، خواه ملال! 

+تمام چیزهایی که درباره‌ی زبان گفتم در مورد گویش‌ها و زبان‌های مادری هم صادقه. فرهنگ‌های بومی که نشان زندگی یک قوم و منطقه هستن به گویش‌ها و ادبیات عامیانه زنده‌ن و شک نکنید با مردن گویش‌ها (همونطور که الان شاهدش هستیم و به سرعت داره پیش میره) تمام فرهنگ‌های اصیل و بومی از بین خواهند رفت و در آینده هیچ چیز نخواهیم داشت. هیچ چیز!! اصلن درک نمی‌کنم خانواده‌هایی که  فرزندانشون رو از گویشی حرف زدن منع می‌کنن. لطفن اگر پدر و مادر هستید یا خواهید شد گویش محلی‌تون رو به فرزند‌تون یاد بدین و بهش یاد بدین افتخار کنه به لهجه‌ش. شبا هم به جای شنگول و منگول با لالایی‌های گویشی خوابش کنید. خیلی بهتره!
+ خوبی بازی‌های وبلاگی اینه که بلاگرها رو با هم آشنا می‌کنه و ارتباطشون رو نزدیک‌تر می‌کنه.  همین الان هم انگار بازی وبلاگی یا به قول امروزی‌ها چالشی در بیان راه افتاده و ملت دارن همدیگه رو میکشن! میکشن نه‌ها، میکشن!! خلاصه به این دو لینک برید و ببینید منو چطوری کشوندن!
+ بخش پادکست با صدای امیر بهزادپور عزیز به روز شد.
+در ادامه‌ی مطلب داستان کوتاه «آخرین درس» رو از آلفونس دوده بخونید و بهش فکر کنید.
 آن روز صبح من برای رفتن به مدرسه حسابی دیر جنبیده بودم.و خیلی می ترسیدم که آقای هامل به خاطر این موضوع سرزنشم کند ، چون او گفته بود که میخواهد درباره ی فعل و وجه وصفی از ما امتحان بگیرد،و من هیچ چیز درباره‌ی آن نمی‌دانستم.لحظه‌ای این فکر به ذهنم رسید که فرار کنم و در کشتزارها قدم بزنم.

روز بسیار گرمی بود و هوا کاملن صاف بود.توکاها درجنگل آواز می‌خواندند ،نیروهای اشغالگر هم درمزرعه‌ای در آن حوالی مشغول تمرین بودند. همه‌ی این چیزها برای من به مراتب جالب‌تر از آموختن دستور زبان بود. ولی سعی کردم که فریفته نشوم و با شتاب به سوی مدرسه رفتم. وقتی به میدان شهر رسیدم تعدادی از مردم را دیدم که با نوشته هایی که در دست گرفته بودند آرام به این سو و آن سو می رفتند. اینجا همان جایی بود که خبرهای جنگ را می‌دادند. من در اینجا توقف نکردم و این پرسش به ذهنم رسید که“ این بار دیگر چه اتفاقی افتاده است؟”

در همان وقت که من از وسط میدان می‌دویدم،آهنگر که همراه شاگردش در بین جمعیت بود ،به من گفت: “اینقدر تند ندو بچه ،نترس،به مدرسه‌ات میرسی! دیر نشده !” من با خودم گفتم باز هم او می‌خواهد با من شوخی کند. وقتی به نزدیک مدرسه رسیدم ،کاملن از نفس  افتاده بودم. ابتدای جلسه‌ی درس بود و معمولن در آغاز درس صدای باز و بسته شدن کتاب‌ها و جابجا شدن میزها در خیابان هم به گوش آدم می رسید ،همه یک صدا درس را تکرار می کردند. پس از تکرار درس ،معلم با خط کش بزرگش روی میز میزد و می گفت: “ساکت!”

من به این فکر می کردم که شاید بتوانم در حالی که هنوز کلاس ساکت نشده بدون آنکه معلم متوجه شود وارد کلاس شوم و روی صندلی خود بنشینم. ولی آن روز همه جا در سکوت فرو رفته بود. از پشت پنجره همکلاسی‌ها‌یم را دیدم که سر جایشان نشسته اند و آقای هامل هم در کلاس قدم میزند و خط کش فلزی‌اش را هم زیر بغلش گذاشته است.

من باید در را باز می‌کردم و در آن سکوت وارد کلاس می‌شدم. خودتان بهتر می‌توانید حدس بزنید که من در آن موقع چقدر سرخ شده بودم و خجالت می‌کشیدم. ولی تعجب‌آور بود که آن روز آقای هامل وقتی چشمش به من افتاد ،بدون انکه خشمی در نگاهش باشد با ملایمت به من گفت :
“کوچولو جان زود سر جایت بنشین ،چیزی نمانده بود که بدون تو درس را شروع کنیم.”

من روی صندلی نشستم و همین که کمی از آن حالت ترس بیرون آمدم ،متوجه شدم که معلم ما آن کت سبز قشنگ و پیراهن خوبش را که فقط در روزهای مخصوصی می‌پوشید به تن کرده است.علاوه بر آن چهره‌ی همکلاسی‌ها به صورتی غیر عادی حالت جدی و حتی غمگین به خود گرفته بود .ولی تعجب من زمانی بیشتر شد که چشمم به نیمکت‌های آخر کلاس افتاد. معمولن آنها خالی می‌ماندند ولی آن روز روستایی‌ها با حالتی خیلی جدی روی آنها نشسته بودند. همه‌ی آنها افسرده بودند. در حالی که من با شگفتی به این صحنه خیره شده بودم ،آقای هامل پشت میزش قرار گرفت و با همان لحن مهربان به ما گفت :“بچه‌های من ، این آخرین روزی است که من به شما درس می‌دهم. از برلین دستور رسیده که از این به بعد مدرسه‌ها فقط باید به زبان آلمانی درس بدهند. امروز شما برای آخرین بار به زبان مادری خود ، یعنی زبان فرانسه درس می‌خوانید و من از شما خواهش می‌کنم که این بار خیلی با دقت گوش بدهید.”

یعنی این آخرین درس ما به زبان مادری بود؟ من که هنوز یاد نگرفته بودم خوب بنویسم و بخوانم ! یکدفعه احساس پشیمانی و شرم به من دست داد که چرا طی آن همه مدت به جای یاد گرفتن زبان به دنبال تفریح و گرفتن بچه گنجشک‌ها و جمع‌آوری تخم پرندگان رفته بودم و همان کتاب‌هایی که لحظه‌ای قبل از آن برای من خسته کننده بودند، حالا در نظرم به صورت دوستانی قدیمی جلوه کردند که طاقت وداع با آنان را نداشتم، وقتی به این موضوع فکر می‌کردم که دیگر آقای هامل را نخواهم دید، تمام ضربه‌هایی را که او با خط کش به من زده بود، فراموش کردم.

پس او بخاطر آخرین جلسه آن لباس‌های مخصوص را پوشیده بود و حالا می‌فهمیدم که چرا روستایی‌ها در قسمت آخر کلاس دور هم جمع شده‌اند. آمدن آنها به آنجا در واقع افسوس و پشیمانی آنها را از این موضوع نشان می‌داد که قبلن به خود زحمت نداده بودند تا در کلاس‌های درس شرکت کنند و خواندن و نوشتن زبان مادری خودشان را یاد بگیرند. آمدن آنها نوعی سپاس‌گزاری و قدرشناسی از معلمی بود که چهل سال تمام در آنجا خدمت کرده بود.

 من غرق در این فکر بودم که اسم مرا خواندند. حالا نوبت من بود که از روی درس بخوانم. خیلی نگران بودم. آیا می‌توانستم آن دستور زبان را از اول تا آخر بدون اشکال بخوانم ؟ ولی در همان چند کلمه‌ی اول دچار اشکال شدم و در حالی که پشت میزم با حالتی بیقرار ایستاده بودم، قلبم به شدت می‌تپید. جرأت نمی کردم سرم را بلند کنم. آقای هامل در حالی که به من نگاه می کرد ، گفت: “ فرزندم من تو را سرزنش نمی‌کنم. تو مجازات این سستی و غفلت را خواهی دید، و چه تنبیه بزرگی! انگار ما همه عادت کرده ایم که به خودمان بگوییم: هنوز وقت دارم، فردا یاد می‌گیرم، و حالا شما می‌بینید نتیجه چیست. حالا دیگر هیچ کس نمی تواند بگوید فردا یاد میگیرم و هیچ مجازاتی از این بدتر و تلخ تر نیست! شما ادعا می‌کنید که اهل این آب و خاک هستید ولی قادر به نوشتن و خواندن زبان مادری خود در این سرزمین نیستید؟”

آقای هامل بی درنگ درباره‌ی زبان مادری ما و امتیازات و زیبایی‌ها و فصاحت آن صحبت می‌کرد و می‌گفت که هر ملتی که زبان خود را فراموش کند، مانند فردی زندانی است که کلید زندانش گم شده باشد. سپس او یک دستور زبان برداشت و درس را برایمان خواند و برای اولین بار من درس را خیلی خوب یاد گرفتم. هرچه که او می‌گفت در نظرم خیلی آسان و ساده جلوه می‌کرد. فکر نمی‌کنم هیچ وقت در زندگی‌ام آنقدر به یک درس توجه کرده باشم. انگار معلم می‌خواست در آن آخرین فرصت همه‌ی معلومات خودش را دربار‌ه‌ی زبان به ما منتقل کند. پس از خواندن درس، کمی هم نوشتن تمرین کردیم. و در طی این مدت چنان سکوتی کلاس را فرا گرفته بود که به جز صدای کشیده شدن قلم‌ها بر روی کاغذ، صدای دیگری شنیده نمی‌شد. در پشت بام مدرسه کبوترها به صدایی دلنشین بغبغو می‌کردند و من با خودم فکر می‌کردم که آیا آنها را هم مجبور خواهند کرد که به زبانی غیر از زبان مادری خود صحبت کنند؟!

من گاهی سرم را از روی کتاب برمی‌داشتم و می‌دیدم که آقای هامل بی حرکت پشت میز خود نشسته، و به تک تک اشیاء اطراف خود چشم می‌دوزد، گویی می‌خواست همه‌ی آنها را برای آخرین بار تماشا کند. او چهل سال تمام درآن مدرسه‌ی کوچک و در آن اتاق درس داده بود و شاید هیچ وقت تا این حد به جزییات اطراف خودش توجه نکرده بود. میزها و نیمکت ها تغییر نکرده بودند، ولی درختان کوچک گردو حالا به درختانی تنومند تبدیل شده بودند. و درختان انگوری که او خود در باغ مدرسه کاشته بود، اکنون ساقه‌های پیچان خود را تا پشت پنجره ی کلاس گسترده بودند، انگار ترک کردن تمامی آنها، قلب او را در هم می‌فشرد. قرار بود فردای آن روز او برای همیشه از آنجا برود. ولی با این همه او تمام درس را کلمه به کلمه برای ما توضیح داد. پس از تمرین نگارش، تاریخ درس داد و بعد برای بزرگسالان صداها را تعریف کرد. پیرمردی در انتهای کلاس صداها را تلفظ می کرد و از شدت احساس صدایش می لرزید. از طرفی این صحنه همه را به خنده وا داشت و از طرفی ناراحتی و حسرتی که از آن موضوع ناگوار به ما دست داده بود، اشک را از چشمانمان جاری می‌ساخت. آه که من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد.

ناگهان زنگ ساعت کلیسا دوازده بار نواخت و در واقع پایان وقت کلاس را اعلام کرد. و در همان موقع صدای شیپوری در همان نزدیکی، بازگشت نیروهای اشغالی را از تمرین نظامی خبر داد. آقای هامل از پشت میزش بلند شد. رنگش پریده بود، ولی انگار قد بلندتر از همیشه به نظر می رسید. او با صدایی غم انگیز گفت:“ دوستان من، من! من!” ولی انگار چیزی گلوی او را می فشرد. نتوانست جمله‌اش را تمام کند. سپس تکه‌ای گچ برداشت و در حالی که با تمام قدرت آن را در دستانش می‌فشرد با حروفی درشت بر روی تخته سیاه نوشت:

                                               “ پایدار باد میهن ”

او همانجا پای تخته ایستاد و سرش را به دیوار تکیه داد. دیگر حرفی نزد، و فقط با حرکت دست به ما گفت: “ درس تمام است. می‌توانید بروید. ”

برگرفته از کتاب "داستانهای کوتاه از مشاهیر ادبی جهان " به ترجمه ی میرآقا ناصری زاده.


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۰
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۲۳)

این بحث زبان یه وجه دیگه هم داره.روزانه چندتا زبان تو دنیا منسوخ میشن و علتش هم کم آوردن واژه هست.هزارون هزار کلمه ی علمی و هنری و...تولید میشه که هر زبانی باید بتونه معادل خوبی برای هرکدومشون داشته باشه وگرنه دیگه نمیتونه نیازهای مردمش رو برآورده کنه.اینجوری میفهمیم که ترجمه ی پیتزا به کش لقمه،زیاد هم بی حساب و مسخره نیست.لازمه!
+دلم خواست یکی منو بکشه!
پاسخ:
درسته. زبان باید پویا باشه و جوابگوی نیاز مردم و گرنه به سادگی از میدون به در میشه. و خب معادل‌سازی‌ها هم باید هوشمندانه باشه.

+توجه توجه؛ به یک نقاش چیره دست نیازمندیم!

پس شاید باید اولین چراغ این چالش و برا خودتون روشن کرد ؛)
اصلن , احتمالا , مسلمن .. که باید اً  بگیره
فقط خواهشا نگید این عربی چون حداقل ۲۰% لغات هر متنی عربی مثل تذکر تو این متن که از ذکر عربی میاد
اگه از لغات عربی استفاده میشه باید با حفظ حرمت و درست استفاده شه
من عرب نیستم اتفاقا از اونام که حتی به جای سلام و خداحافظ میگم درود و بدرود
ناشناس بودنم و هم بزارید به حساب اون قسمت ملالش :) 
پاسخ:
خب من بسیار از شما ممنونم و خوشحالم که بهم تذکر دادین. هیچ ملالی هم ندارم از این بابت :)
مسلمن ما نمی‌تونیم به این سادگی برگردیم به فارسی سره و بدون هیچگونه‌ واژه‌ی بیگانه حرف بزنیم ولی فکر می‌کنم میشه یک سری تغییرات ایجاد کرد. (البته اینکه میگم "فکر میکنم" نظر شخصیم نیست،چون زبانشناس نیستم و نمی‌تونم نظر بدم). من پیشترها "خواهم" رو هم "خاهم" می نوشتم و واو رو حذف میکردم. این حذف شدن حروفی که خونده نمیشن اتفاقیه که پیشتر هم در زبان افتاده و برای "واو" هم خواهد افتاد اما من به اون کار ادامه ندادم چون توی ادبیات و زبان این کشور هیچ کسی نیستم!! اما در مورد تنوین ما نویسندگانی داریم که اینکارو میکنن و من می‌تونم به پیروی از اون‌ها اینکارو بکنم. فکر نمی‌کنم متعصبانه باشه اینکه بخوایم حالا که یک واژه وارد زبان فارسی شده دست کم دیکته ش رو فارسی کنیم. مثلن چرا باید حتا رو حتی بنویسیم؟ نوشتار داره به سمتی میره که همونطور که می خونیم، بنویسیم؛ اصلن همخوانی نوشتار و گفتار. (در واقع یک کلمه وارداتى،  مشخصات زبان میزبان را مى پذیرد/افشین دشتی)
«صادق هدایت معتقد بود به فرض بخواهیم کلمه هاى تنوین دار را به کار ببریم، براى این که به آن ها رنگ فارسى ببخشیم باید آن ها را همچنان که تلفظ مى شود بنویسیم تا این همه گرفتارى هاى املایى از میان برود»
مسلمن بهتر اینه که از برابرهای فارسی استفاده کنیم. مثلن به جایِ «تقریبن» کم- و- بیش و کمابیش، به جایِ «عمیقن» ژرف، به جایِ «حقیقتن» به‌راستی، به جایِ «لزومن» ناگزیر، به جایِ «دفعتن» ناگهان، به جایِ «تدریجن» رفته- رفته و ....

بیشتر خواهم خوند در این زمینه :)
اون "ه" و "کسره" روز به روز داره فراگیرتر میشه متاسفانه.
باز اوضاع وبلاگ ها خوبه. تو اینستاگرام که دیگه به ندرت کپشنِ بدون این غلط پیدا میشه.
فکر می‌کنم هیچ چیز به اندازه ی همین اینستاگرام نمی‌تونست با این سرعت دامنه ی این اشتباه ها رو گسترش بده.
یه روزی می‌گفتم کتاب های زبان فارسی دبیرستان چقدر پوچ و خالیه. همه اش یه سری چیزهای تکراری که بعیده کسی ندونه. الان به چشم خودم می‌بینم که اتفاقاً بیشترین اشتباه های املایی همون هایی هستند که تو اون کتاب ها ذکر شده بود. 
مصداق بارزش نوشتن "توجیح" به جای "توجیه" هست که من فراوون دیدم.
البته وقتی صدا و سیمای خودمون توی مسابقه ی پیامکی اش واژه ی "برخاستن" -به معنی بلند شدن- رو "برخواستن" می‌نویسه دیگه از بقیه چه توقعی داشته باشیم؟
پاسخ:
آخه داستان اینه که توی اینستا هم خود ماییم. همین آدم‌هایی که اهمیت نمی‌دیم. و گرنه هیچ فضایی به خودی خود باعث این‌کار نمی‌شه.
پیراهن عه من هم دیده شده:|
از ملت توقع نمیره مثلا املای مضطرب یا قسطنطنیه یا اسطرلاب رو بلد باشن ولی دیه قواعد همینطوری فارسی مثل محل قرارگیری فعل و فاعل یا نحوه ساختن ترکیب وصفی و اضافی رو دیگه بلد باشید وجدانی:|
پاسخ:
وجدانی باید بلد باشیم!!

این روزا هوا ابریه ، از دریا عکس نمیگیرین برامون ؟لطفا ؟ بی زحمت

پاسخ:
متاسفانه هیچ عکسی از این چند روز ابری ندارم. ولی حتمن اینکارو خواهم کرد :)
مشکل ازونجایی شروع شد که متنایی که میخونیم به وبلاگ و اینستا و تلگرام و ....ای که بدون توجه و ویراستاری نوشته میشه محدود شد!
خود به خود همون تصور غلط از شکل کلمه تو ذهن آدم میمونه!..

اون "اصلن " و "حتمن" و .... که فکر میکنم همینطوریش درست تر باشه! :)

خود من انقد که نوشتم "مرثی" چون تو ذهنم دارم نوک زبونی تلفظش میکنم یادم میره که یه جاهایی باید همون "مرسی" رو بنویسم!!

(ده بار کامنتمو خوندم که غلط املایی نداشته باشه خیط شم! :| )
(حتی همین الان رفتم "خیط"و تو گوگل سرچ کردم که بفهمم با ت نوشته میشه یا ط که متوجه شدم با جفتش! :| )
پاسخ:
درسته. مشکل از جایی آغاز شد که با کتاب بیگانه شدیم....

منم همینطور فکر میکنم :) مثل مرتضا و مصطفا و تقاضا و حتا و ... که باید با الف نوشته بشن. نه به صورت مرتضی و حتی و ....
بدتر اینجاست که چون هی این متنا رو میبینیم، هی این غلطا بیشتر میرن تو ذهنمون و کم کم درست ها رو از ذهنمون بیرون میکنن. برای خودم چند تا کلمه این مدلی اتفاق افتاده. مثل جرئت که نوشته بودم جرعت. شدیدا هم از این بابت عصبانی شدم!
+اتفاقا من اخیرا سه چهار تا کتاب راجع به زبان شناسی خوندم. بحث راجع به خط هم بود. (البته که فک کنم کتاب ها یا مال قبل از انقلابه یا خلاصه قدیمیه!) میگفتن که خط و نوشتار، تنها، گونه ای هست برای نمایش زبان. و در واقع زبان اصل هست و خط فرع. و خط ما هم نقص های زیادی داره که هم برای خودمون سخت میشه هم دوستانی که میخان فارسی یاد بگیرن. سه تا راهکار داریم: 1)تغییر خط: مثه کاری که ترک ها کردن. اما اینکار برای ملت هایی که پشتوانه ادبی قوی دارن، تقریبا غیرممکنه. یعنی راضی نمیشن و خب کلا هم حیف هست. 2)اصلاح خط: که کار سختیه اما نا ممکن نیست. چون تلفظ ها تغییر کرده، املا ها هم بهتره تغییر کنه. مثلا همین  میخام و خاهر و اینها. 3) یکنواخت کردن خط: استاندارد کردن. مثلا اینکه جدا بنویسیم یا سر هم و اینها.
خود نویسنده اصلاح رو پیشنهاد داده منتهی هنوز که هنوزه کاری ار پیش نرفته. یکی از مهم ترین دلایلش عدم اعتماد به فرهنگستان زبان فارسیه.
++از کتاب" 4 گفتار درباره زبان "و "زبان و تفکر "و "درباره زبان" دکتر باطنی. (کمی مطالبشون شبیه به هم هست و تکراری. اما من خودم خیلی دوست داشتم. چون هم به زبان ساده نوشته شده که برای غیر زبان شناس ها هم قابل فهم باشه و هم به فارسیه و  فارسی رو بررسی کرده.)
+++خسته شدم.. اندازه یه پست نوشتم و تحقیق کردم! کلا میخواستم یه پستی بنویسم راجع به این کتابا.
پاسخ:
مرسی از اطلاعات خوبی که دادین و کتابایی که معرفی کردین. کامنت بسیار پرباری بود. :)

+ "مثه" نه، مثِ یا مثلِ ;)
۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۴۶ اسپریچو ツ
یه موردم هست طرف فکر میکنه اگر تو کلمه ها به جای الف از عین استفاده کنه.... واقعا نمیدونم چی فکر میکنه :|
مثلا مینویسه سوعی شرت البته این مثال الف نداشت :/ یا عاقا 
پاسخ:
خدایی فازشون چیه آیا!؟

بعد تازه متن رو کامل خوندم ، نیس دیگه سنی ازم گذشته بیشتر از چند خط نمیکشم :دی

منم با شما موافقم و واقعا هم املای مردم افتضاح شده . بعد اینکه من خودم یه ایرادی که دارم اینه که کلمه های خارجکی رو فینگلیش طور توی پستام استفاده میکنم ولی باهاش راحتم ، کاریشم ندارم ، دلم میخواد نوشتنم مث لحن خودم ، مث راحت حرف زدن خودم باشه . بعد مثلا خصوصی بهم میگن الان یعنی میخوای بگی خیلی با کلاسی ؟ یا فک میکنی خیلی شاخی اگه کلمه خارجی به کار ببری ؟ و از این صحبتها . راستش صرفا به خاطر اینکه زیاد کتاب زبان اصلی میخونم و خیلیییییی سریال و فیلم میبینم و مستندای پرس تی وی رو هم دوست میدارم :دی اینجوری شدم . راستش اگه یه کم وبلاگ نویس تر بودم قطعا مواظب بودم که استفاده نکنم ولی الان دلم نمیخواد به خودم سخت بگیرم و به نظرم خیلی هم چیپه که کسی هی فرت و فرت کلمه ی انگلیسی به کار ببره ولی راحتم دیگه اینجوری و میخوام راحت باشم توی وبلاگم . گاهی هم واقعا حس میکنم خارجکی خیلی بهتر میک سنس میکنه :دی حالا احتمالا از کم سوادی و دایره ی عبارات محدودم باشه ولی هر چی هست تلاشی نه میکنم که خارجکی بنویسم نه تلاشی میکنم خارجکی ننویسم صرفا هر چی میاد برام ... شایدم تنبلیمه ...
حالا میخوام بگم به نظر شما و هر کس که این کامنتو بخونه (با اجازه ی صاحبخانه) اینجوری خیلی افتضاحه ؟!:)

پاسخ:
خب بعضی وقتا یک واژه‌ی خاص به زبان اصلی واقعن منظور رو بهتر می‌رسونه و نمیشه جایگزین خوبی براش پیدا کرد که خب البته وظیفه‌ی فرهنگستانه که به فکر برابر فارسی گویا باشه براش...
و یک چیز دیگه اینکه من فکر می‌کنم وقتی ما می‌خوایم لحن طنز وارد نوشته‌مون کنیم می‌تونیم پا رو از قواعد معمول فراتر بذاریم. می‌تونیم واژه‌ی جدید بسازیم یا مثلن از واژه‌های به قول شما فینگلیش استفاده کنیم یا ... . کلن برای ایجاد لحن طنز باید دست رو نویسنده باز گذاشت

بعدتر که دیگه داستانو کشش ندارم بخونم :دی امان از این سوی چشم
ولی ! کتاب رو میزنم توی گودریدزم که کلشو بخونم اصن :)
و مرسی بابت معرفیش . باید هیجان انگیز باشه یه پکی از همه ی نویسنده های بزرگ
پاسخ:
من هم این کتاب رو ندارم دنبال این داستان بودم و رسیدم بهش.
خواهش می‌کنم :)
۱۰ آذر ۹۵ ، ۱۷:۱۰ پـامـ ـوک
این پست بسیار حرف دل من بود. یادمه خیلی خون دل می خوردم و به دوستام هم یاد می دادم که بیایید و فارسی رو پاس بداریم. تویوبلاگ قدیمیم یه متنی نوشته بودم و مدح فردوسی رو گفته بودم. یکی از دوستان که نمی گم اهل کدوم شهر بود اومد با من دعوا که فارسی چیه؟ چرا فارسی زبون رسمیه کشوره؟ حالم از فردوسی بهم می خوره!! اصرار داشت زبون شهرشون باید زبون رسمی کشور باشه!! من اونجا فقط تاسف خوردم به حال ایرانی بودنمون. فقط تاسف.
این پست رو هم امسال تو این وبلاگم نوشتم:
برسد به دست جناب فردوسی
پاسخ:
خب متاسفانه یک سری تفکرات تعصبی و کورکورانه هست که جای بسیار ناامیدی داره...

لینکتون نیومده.
برای لهجه ها که مرثیه ها رو خوندن ، چون صحبت کردن به زبان مادری کم کم داره به نماد بی کلاسی تبدیل میشه یعنی تبدیل شده ، مثلا من گیلکی بلدم ولی وقتی از استان خارج میشم ترجیحا دقت میکنم توی صحبت هام هیچ اثری از گیلک بودنم هویدا نباشه چون از نظر دیگرانی که با شما در ارتباطند متاسفانه دست کم گرفته میشید و نماد کامل یک آدم عقب افتاده ی روستایی جلوه می کنید چیزی که ما نمی خواهیم جلوه کنیم .. 

من به قومیت و سرزمین با اصالتم افتخار می کنم و به زبان مادریم .. 

داستان هم بسیار بسیار جالب بود :)))
پاسخ:
گیلکی هم متاسفانه یکی از گویش‌هاییه که شدیدن در خطره. خیلیا فقط متوجه میشن و نمی‌تونن حرف بزنن خودشون. خیلیا منع میکنن بچه‌هاشون رو متاسفانه...

ما هم به اصالت شما افتخار می‌کنیم!
یکی باید بیاد دوباره عجم رو زنده کنه بدین پارسی
پاسخ:
آره شوربختانه...
با حرفات و طرز فکرت همراهم. کاملن. و فکر خوبیه، من از امروز میشم معلم نقطه ای! 

می دونس سی ساله تو دیار قشنگم شیراز نیستم، اما هنوز با لهجه ی شیرازی (نه اون حالت لخت (با فتحه) اش) حرف می زنم. کرد رو از کردار میگم مثلن...
برم شعر رو با صدای دوستت گوش کنم... چقدر خوبه وبلاگ تو موقع کامنت گذاشتن وارد کردن کد نمی خواد! 
پاسخ:
چه خوبه که فراموش نکردین لهجه رو! زنده باد!
خب من هم مثل همه اونایی که این پست رو خوندن تحت تاثیر قرار گرفتم. همیشه فکر میکردم با این حرف که باید فارسی رو پاس بداریم موافقم ولی گمونم خیلی خیلی تلنگر خوبی بود
+جوابت به کامنت اصلن و حتمن و ... خیلی خوب بود خیلی. من در این زمینه اطلاعی نداشتم
++داستان رو که خوندم یاد جمال زاده افتادم. بیچاره صد سال پیش فارسی شکر است را نوشت
+++من اصلن نمیتونم یزدی حرف نزنم اصلنااا یعنی بارها امتحان کردم به معیار تهرانی حرف بزنم اما همش سوتی میدم. در این حد اصیل :)))
پاسخ:
خوشحالم که تونسته یه تلنگر بزنه این چند خط :)
+ منم باید بیشتر نظر مخالفان و موافقان تنوین رو بخونم. فعلن نظرم به موافقاش نزدیک‌تره!
+شوربختانه نخوندم جمال‌زاده رو... اینم درد کمی نیست...
+عالیه! آقا با همین فرمون برو جلو!
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۰:۲۴ هولدن کالفیلد
با همون استدلالی که تو مینویسی "حتمن" میشه نوشت "کتابه من" و میشه نوشت "عی عاقاااااا".... غلط نوشتن، غلط نوشتنه، هر وقت این شکل صحیح بود ، همه با هم اون شکلی مینویسیم، یکی از کارها برای دلسوزی در برابر زبان و نوشتار اینه که شکل صحیحش رو انتقال بدی نه اونچه که فلان نویسنده پیشرو خواسته، فلان نویسنده پیشرو لزوما دانش زبانشناسی داره؟ بذار مثال بزنم روشن شی "لطفن" و "خاهر" و "عاقا" و "کتابه من" همه توی درس دیکته دبستان، یه اندازه غلطن و بهشون یه نمره منفی تعلق میگیره! با انتقال دادن و عمومی کردن "شکل غلط نوشتاری" عملی که انجام میدی با هدفت یعنی پاسداری از املای فارسی به شدت در تضاد قرار میگیره!
پاسخ:
خب من باهات موافق نیستم هولدن. استدلال نوشتن "حتمن" و "کتابه من" فکر نمی‌کنم شبیه هم باشه. به نظر من دلیلی که برای "حتمن" نوشتنِ "حتما" میارن پذیرفتنیه. گاهی وقتا دیکته‌های مدرسه واقعن ملاک نیست. آخه من اصلن قانع نمیشم که بنویسیم "حتی" و بخونیم "حتا". الان توی دیکته‌ی مدرسه‌ای "حتا" رو غلط می‌گیرن. وقتی برای "الف" یه حرف داریم چرا باید به جاش چیز دیگری بنویسیم؟

به کامنتت فکر می‌کنم بازم. مرسی :)
برای صدای s هم سه حرف داریم و برای صدای  z چهار تا، اینا رم اقدام کنه یکی حذف کنه راحت شیم:))

جای شباهنگ خالیه:-"
پاسخ:
این تغییر رو "متعصبین" زبان فارسی پیشنهاد دادن و حتا بعضی جاها دیدم انجامش دادن اما با اقبال روبرو نشد. چیز جالبی به نظر نمی‌یومد. یا مثلن "ع" رو " آ " می‌نوشتن، می‌گفتن ع عربیه. این یک نظر تعصبی بود که به نتیجه نرسید.
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۳ هولدن کالفیلد
من برام مهم نیست که بقیه چی مینویسن، قبلا سر و کله زدم و یاد گرفتم کاری نداشته باشم کی، چی مینویسه. تو به فارسی معیار غلط مینویسی، به گفته خودت زبانشناس هم نیستی و نظرت در مورد اینکه چرا اینحوریه ذره ای اهمیت نداره همونطور که نظر من اهمیت نداره،  یه سری زبانشناس هستن که میگن زبان نوشتار رو به گفتار نزدیک کنیم و تو اونها رو مثال میزنی، یه عالمه هم زبانشناس داریم که معتقدن نه، شکل کلمات باید همینجوری که الان هست حفظ بشه، پس این یه بحث تخصصیه، حالا این وسط تو روزه شک دار گرفتی، حرف از پاسداشت زبان میزنی ولی عملت خلافش رو نشون میده، در حالی که یه جمع بزرگی از زبانشناسهای مملکت میگن تغییر فرم کلمات غلطه، تو غلط رو عمومی منتشر میکنیو همزمان میگی وا زبانا! تو نه میتونی نه درسته که در جایگاه حامی زبان فارسی غلط دیکته ای داشته باشی، تا الان بهت نگفتم غلط مینویسی، چون تا الان توجایگاه دلسوز زبان فارسی ندیدمت، الان میگم چوندکارت غلطه، برای من خیلی چیزا منطقی نیست ولی نظر متخصصینش رو می‌پذیرم چون بی سوادشم، توی این موضوع هم اجماع نداریم پس اتکا به زبانشناسهای انقلابی، مادامی که نظراتشون تایید نشده لطف به زبان نیست، شما معتقد باش "مثلن" بهتره و‌برای حا انداختنش تلاش کن وای مادامی که "مثلا" درست رسمیه کار صحیح و حمایت گر از زبان فارسی اینه که بنویسی "مثلا".
با یه مثال دیگع بحث رو تموم میکنم، ابن سینا به معاد جسمانی معتقد نبود، میگفت منطقش زیر سوال رفته، چندین فیلسوف دیگه هم از این نظر حمایت میکردن، اما چون معاد جسمانی نص صریح قرآنه ابن سینا گفت "چون این فرموده خدا و پیامبر خدائه من در عین غیر منطقی دونستنش و باور نداشتنش، بهش ملتزم و معتقد میمونم". صرف غیر منطقی بودن یه اعتقاد یا عمل، دلیل بر زیرسوال بردنش نیست، شکل صحیح کار رو انجام بده، منطقت اگر تایید بشه خودش میشه شکل صحیح کار، حمایت از زبان صحیح نوشتنشه، فارغ از هر اعتقادی.
پاسخ:
با کلیات حرفات موافقم این‌بار! من متخصص نیستم و از نظر کارشناسان زبان پیروی می‌کنم. باید اینکار رو بکنم. اما اینجا دو تا نظر داریم و البته نظر اونی که میگه باید تنوین رو نوشت وحی منزل نیست مث معاد جسمانی که ما در قالب یک عمل عبادی (؟) بدون چون و چرا بپذیریمش. ما درسته پیرو هستیم اما میشه انتخاب کنیم پیرو کی باشیم، نه؟ توی دین هم میشه مرجع تقلید رو انتخاب کرد.
و یک چیز دیگه. من فکر نمی‌کنم کاری خلاف پاسداشت زبان انجام داده باشم. ما تغییرات تاریخی زبان رو که نگاه کنیم به راحتی می‌تونیم بپذیریم که زبان پویا و در حال تغییره. اینکه نوشتار به گفتار نزدیک میشه هم اصلن چیز دور از انتظاری نیست. پس اینکه من انجامش بدم خیانت نکردم به زبان. مسیر زبان رو زبان‌شناسانی که سال‌های سال گذشت تا " ء "رو به "ی" تبدیل کردن، تعیین نمی‌کنن.
و یک چیز دیگه، من فکر می‌کنم وقتی چیزی غیر منطقیه میشه زیر سوالش برد. 
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۱:۳۴ هولدن کالفیلد
برادر چرا اینقدر سختش میکنی؟ این فارسی معیاره، فارسی معیار یه چیزیه شبیه قانون، همه ما میتونیم قانون رو قبول نداشته باشیم و غیر منطقی بدونیم و زیرسوالش ببریم ولی نهایتا ما به قانون عمل میکنیم! تو‌چون معتقدی چراغ قرمز قانون خوبی نیست نمیدویی وسط خیابون، رویکردت به زبان هم شبیه این باید باشه!
زبان وحی نیست، چیزیه شبیه قانون، تو شکل نوشتار زبان رو بکوب اصلا، ولی مادامی که معیار اینه، عمل بهش کار صحیح و درسته، عمل به غیرش کار غلط.
منم موافق سرتاپای زبان نوشتاری نیستم، کلی هم نقد دارم، ولی وقتی به زبان معیار غلطه، ترویجش حمایت زبان نیست، حرفم اصلا سخت نیست، تو - قبول داشته باشیش یا نداشته باشیش - با ملاکهای سال ۱۳۹۵ غلط مینویسی، مادامی که غلط مینویسی نمیتونی از صحت زبان حرف بزنی، منم ازت نخواستم اعتقادت رو عوض کنی، اتفاقا معتقدم به سهم خودت در جا انداختن اعتقادت تلاش کن، فقط حرف اینه به معیار اکنون احترام بذار که این مهمتربن کمکت به سلامت زبانه، میخوای بدونی زبان معیار چرا مهمه؟ برو نامه های رسمی مهمترین زبانشناسان معتقد به اضافه بودن تنوین رو رصد کن، ببین نوشتن "احتراما" یا احترامن؟ اون موقع متوجه میشی چرا احترام  و رعایت فارسی معیار حتی در صورت نابهینه بودنش واجبه.
پاسخ:
خب منم توی نامه‌های اداریم "احتراما" می نویسم ولی فکر نمی‌کنم نامه‌های اداری نماینده‌ی خوبی باشن. صرفن از سر اجباره. مثل وقتی که نامه‌های دربار باید عربی می‌بود. اونوقت مگه از سر اختیار بود؟

ببین حرفات رو منطقی می‌دونم و نمی‌خوام متعصبانه باهات مخالفت کنم صرفن برای اینکه حرف خودم رو زده باشم. چون باور دارم حرف درست رو باید پذیرفت و گفتگو برای رسیدن به نتیجه‌ی درسته. مثال‌هایی که می‌زنی روشنه و میشه گفت قانع کننده. تنها با این اختلاف نظر که من فکر می‌کنم می‌تونم یکی از دو نظر موجود رو انتخاب کنم حتا یا اینکه نظر رسمی حال حاضر نباشه. در واقع خودم کارشناس زبان نیستم ولی می‌تونم بعد از خوندن نظرات موافق و مخالف یکی رو که منطقی‌تر می‌دونم انتخاب کنم. 
۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۲:۰۰ هولدن کالفیلد
کل حرف منم اینه شخصا میتونی و‌حق مسلمته که بتونی، در جایگاه حمایت از زبان نه. در جایگاه حمایت با هر اعتقادی باید کار صحیح در زمان خودش رو ترویج بدی، در کنارشم اعتقادت رو بیان کنی :دی
خدایی درست میگم :دی
پاسخ:
آره، نظر منم همینه که باید کار صحیح رو ترویج بدی!

مرسی که وقت گذاشتی هولدن جان :) یاد گرفتم ازت. 
باورتون میشه کلا فک میکردم همین "مثه" درسته؟ دقیقا به دلیل خط اول کامنتم. فک کنم تو کتابا هم همین طوری دیدم... اما الان که فکر میکنم میبینم خیلی بده! ممنون!
+ما که شیرازی حرف میزدیم، میزنیم و خواهیم زد! شیرازی هم مینویسیم تازه!
پاسخ:
ما هم که شیرازیا رو دوست داریم :)
پسرم هم فارسی رو با لهجه ی شیرازی صحبت میکنه ((لبخند))
پاسخ:
چه خوووب!!
تقریبا تمام متن و نظرات رو با دقت خوندم، نه موافقم نه مخالف سرسخت.  یکی از دغدغه هام اینه که بالاخره چه جوری توی دنیای وبلاگ بنویسم، فعلها دستکاری میشه، "را"  تبدیل به "رو" میشه به این خاطر که بیشتر به لحن گفتاری نزدیک بشه یا صمیمانه تر باشه ولی باز مطمئن نیستم همین کار هم درست باشه. ولی داستان دیکته چیز دیگری ست، اینکه بخواهیم سر خود پیرو نظر چند زبان شناس "واو"  واژه هایی مثل خواهر رو حذف کنیم صحیح نیست. استدلال شما برای نوشتن صرفن به جای صرفا هم در جای خود قابل تامله اما بازم به نظر من درست نیست. اینکه ما تلاش کنیم زبان پویایی داشته باشیم خوبه ولی به این شرط که مطمئن باشیم اصل زبان در خطر نیفته. زبان فارسی نوشتاری پشتوانه ی چند هزار ساله داره، در حالی که زبان گفتاری به دلایل مختلف دایم در حال تغییره؛ از جمله سریع شدن تبادلات بین کشورها و تاثیر پذیری از زبان های دیگه که بیش از هر زمان شاهدش هستیم و سهل انگاری مردم کشورمون در این زمینه و کم توجهی قشر تحصیلکرده به سبک درست گفتار و نوشتار. 
اگر ما اینقدر ساده در دیکته ی کلمات اعمال نظر کنیم بعید نیست این امر تا جایی مرسوم بشه که قادر به خوندن متن های قدیمی زبان فارسی نباشیم، پس رعایت دیکته ی درست کلمات در چارچوب عرف زبان فارسی (یا به قول دوستان دیکته ای که در دبستان آموزش داده میشه) یه ضرورته که از اصل زبان پاسداری بشه و اگر قرار باشه تغییری در زبان نوشتاری به وجود بیاد بهتر و شایسته تر اینه که از سوی فرهنگستان زبان فارسی باشه و در کتاب های درسی که در سراسر کشور به طور یکسان استفاده میشه شروع کنیم. گرچه شاید بهتر باشه کسانی که در فرهنگستان زبان فارسی فعالیت میکنن توجه بیشتری به نظر و سلیقه ی مردم داشته باشن. 
بحث خوبی مطرح شد. موفق باشید
پاسخ:
محاوره یا گفتاری نوشتن عادیه و فکر نمی‌کنم مشکلی ایجاد کنه. 
ممنون که خوندید و نظرتون رو برام نوشتید :)

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">