احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

از اینجا ---->> http://hanihastam.blog.ir/ <<----

احتمال اینکه خودم باشم

یادداشت های روزانه از کتاب، فیلم، عکس و ... روزمرگی

احتمال اینکه خودم باشم

روزنوشت های یک عدد آدمِ علاقه مند به کتاب، فیلم، موسیقی، دریا و دیگر چیزهای خوب!
شاید کمی تا قسمتی شاعر
و اینکه "نوشته های وبلاگ صرفن از تجربه های شخصی من نیستن و ممکنه فقط قصه باشن."

http://goo.gl/yhqVFL

t.me/falsemood

پیام‌های کوتاه
  • ۱۳ مهر ۹۵ , ۱۳:۱۵
    413
آخرین مطالب
حرف‌های شما

Dark side of Love

سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۵۰ ب.ظ

چند وقت پیش این کارتون(؟)ها رو توی نت دیدم. امروز می‌خواستم از عشق بنویسم و تمام بند‌هایی که ما به پاش زدیم. بندهای شرعی ، عرفی ، اجتماعی و وقتی هم که بندی نمی‌بینیم خودمون با نوشتن قراردادهای تازه مصیبت به پا می‌کنیم که شاید این بخشش غم‌انگیزتر هم باشه. اما خب... جز همین یکی دو خط چیزی نمی‌نویسم چون حس می‌کنم حرف تازه‌ای ندارم در این زمینه و هر چی که الان توی ذهنم هست رو بارها توی دیالوگ‌های روزمره‌تون با آدما شنیدین. فقط بسنده می‌کنم به اشتراک این چند تصویر در ادامه‌ی مطلب و خوندن حرفای شما.

1
2
3
4
5
6
7
8
9

by Gypsie Raleigh
موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۹
هانی هستم

یادداشت‌های شما (۱۳)

از پایین عکس پنجی(((-:چه خوبه لامصب
میشه عکسا رو بردارم ؟!
پاسخ:
آره چرا نشه :)
۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
عشق یک اتفاق واحد هست و معنای واحدی داره! ولی برای هرکس به شکل متفاوتی اتفاق میفته و معنای متفاوتی داره!
پاسخ:
هر کس به ظن خود شد یار من...
اولین بار دوتا مرد به اسم های کوئیـکن -و- وِدِر  تو سال 2007 از دوتا عکس تصویری همزمان و مشابه در دو بازه زمانی بازم مشابه برای سنجش قدرت فهم مغز و درک نوشتاری ببینندگان اون عکس که بهش   picture story یا comic story میگفتن استفاده کردن. درست شبیه همین عکسای شما 
موضوع پایان نامه منم دقیقا همینا بود :دی
منم دوتا تصویر هماهنگ استفاده کردم. اولی داستانش راجه مردی بود که قایمکی از زنش میره بار و اونجا با چندتا جاسوس قرار میزاره. دومی هم راجه زنه بود که بچشو گم میکنه. نتیجش اسفبار بود نگم بهتره :دی
پاسخ:
آهان کمیک! اینه اسمشون!

ولی متوجه توضیحت نشدم. \:
تلخ ولی واقعی ...


پاسخ:
ولی واقعی...
چه عکسهای دردناکی!

در مورد ازدواج دختران کم سن و سال منم همیشه دلم میخواد فحش بدم به باعث و بانیش!
چند وقت قبل خوندم در پاکستان دختر هیجده ساله ای که نمیخواست با مردی که خانواده اش براش انتخاب کرده بودن ازدواج کنه، به دست خانواده خود دختر کشته شد!!!!!!

خدایا اسم این ناکجا آبادی که داریم به سرعت به سمتش میریم چیه واقعاً ؟؟؟؟؟
پاسخ:
بعضی از مناطق خودمون روی پاکستانم سفید کردن :(
همیشه دلم میخواست این دوتا مال من باشن بخاطر همین پارچه خریدم عروسکشون رو درست کنم 
پاسخ:
چه خوبه که هر چیو دوس داری می‌تونی عروسکشو بسازی! :)
هوشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد!
پاسخ:
عشق
راهی‌ست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از …
من فکر می‌کنم
فقط عشق می‌تواند
پایان رنج‌ها باشد
به همین خاطر
همیشه آوازهای عاشقانه می‌خوانم
من همان سربازم
که در وسط میدان جنگ
محبوبش را فراموش نکرده است


رسول یونان

اوا اون کامنت من بود ها هانی جان،
نمیدونم چرا بنام "م" ثبت شده!
خلاصه که اون منم !!
پاسخ:
:))
احساس میکنم همین بندها تبدیلش کرده به عشق یعنی اون چیزی که به محض خواستن به دست میاد خیلی طعم عشق نداره...
البته این رو هم قبول دارم که نباید شورش در بیاد
دیدم که میگم:)
پاسخ:
خیلی از اون بندها فقط آزار دهنده‌ن. و خب اگه بدونی به خاطرشون کلی عشق نافرجام می‌مونه اونوقت شاید نظرت درباره‌شون عوض بشه

گفت: اگر دوزخ را به من بخشند هرگز هیچ عاشق را نسوزم از بهر آنکه عشق خود، او را صد بار سوخته است/عطار 


پاسخ:
چه با انصاف!
چه شعر قشنگی. ولی نسل ما عاشق نمیشن. کلا الان دیگه کسی عاشق نمیشه. یعنی مثل این شعر عشقا عمیق نیست. من که از ذهنم خط زدم دیگه
پاسخ:
نسل ما هم عاشق میشن!
هعی عشق، که هر کسی یه تعریف میکنه براش و آدما کلی قانون براش میذارن... بعد میبینی فقط چیزی که نمونده همون عشقه و همه درگیر چیزای دیگه شدن.

شما هم چیزی بگویید :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">